خبرنامه
پست الکترونیک :
صفحه نخست | نگاه دیگر | گرايش به خشونت در بلوچستان - بخش پایانی

گرايش به خشونت در بلوچستان - بخش پایانی

اندازه متن: Decrease font Enlarge font
image پایگاه جهانی بلوچستان - BIB - Balochestan International Base

در بلوچستان اختلافات مذهبي به واسطه علل متعددي منجر به شكافهاي عميقي شده است و مناسب است براي كاهش اختلافات و برخي رفتارهاي خشونت آميز استراتژي و سياستهاي وحدت و وفاق به شكل واقعي پيگيري شود.

د ـ حادثه عيدگاه زاهدانچند روز قبل از حادثه عيدگاه 1358 اتفاقاتي رخ مي دهد كه زمينه ساز درگيريهايي چند مي شود. در شهرستان چابهار، استاندار و تعدادي از مسؤلان را عده اي به گروگان مي گيرند. همچنين فرماندار شهرستان ايرانشهر نيز در محل فرمانداري به گروگان گرفته مي شود. از سوي ديگر، درگيريهايي نيز در چند منطقه از جمله شهرستان خاش روي مي دهد كه چندين تن كشته مي شوند. در نتيجهء اين اتفاقات دولت مؤقت هيأتي را به زاهدان گسيل مي د ارد تا با بررسي مسائل مورد اشاره مردم را اعم از شيعه و سني به وحدت با يكديگر دعوت نمايد. قرار بر اين مي شود كه ابراهيم يزدي يكي از وزراي كابينه دولت موقت كه مسؤليت هيأت را عهده دار بود در مراسمي كه به همين منظور در عيدگاه برپا شده بود سخنراني كند. به محض ورود هيأت، افراد ناشناسي به محل تجمع مردم مسلحانه حمله مي كنند و متعاقب آن درگيريهايي شديد ميان اهل سنت و شيعيان كه عموماً از ساكنان شهرستان زابل بودند به مدت چند روز روي مي دهد كه بر طبق آمارهاي غيررسمي تعدادي نيز كشته مي شوند.

اين حادثه در آن زمان نشان داد كه طرفين دعوي و مناقشه نه تنها از حيث قومي بلكه از جهت مذهبي و عقيدتي نيز خود را جدا از همديگر احساس كرده و توسل به خشونت را تنها راه حل مناقشه قلمداد مي كنند. واقعه عيدگاه را مي توان يكي از مصاديق عيني تأييد فرضيه مطروحه آغاز بحث قرار داد.

اما اين روند در سالهاي بعد استمرار نمي يابد زيرا اولاً مولويهاي اهل سنت هنوز به صورت ساختاري نتوانسته بودند جايگاه خود را در سلسله مراتب قدرت حفظ نمايند و هنوز سردارها از قدرت چشمگيري برخوردار بودند؛ در ثاني علقه ها و تمايلات مذهبي نيز ميان لايه هاي مختلف اجتماعي به خصوص گروه سنس جوانان، گستردگي و نفوذ بالايي نداشت. نتيجه اين شد كه اين نوع تحركات با چنان ويژگي اي كه گفته مي شد به مرور جاي خود را به تحركاتي با ماهيت نسبتاً متفاوت از قبل مي دهد.

مرحله دوم : پس از حادثه عيدگاه، تحركات و فعاليتهاي سياسي در ميان قوم بلوچ به شكل ديگري خود را نشان مي دهد. سردارها كه از نفئذ بالايي در ساختار اجتماعي و سياسي برخوردار بودند، كشور را ترك مي كنند و در اين ميان برخي از آنها فعاليتهاي سياسي خود را به صورت سازماندهي شده با كمك بعضي از كشورها پايه ريزي مي كنند.

عراق به واسطع نفوذ تاريخي اش در منطقه(راه اندازي جبهه آزاديبخش بلوچستان) تشكيلات جديدي را تحت عنوان چبهه وحدت بلوچ به وسيله جمعه خان بلوچ كه از مؤسسان جبهه آزاديبخش بود و ميرمولادادمرادزهي يكي از سردارهاي با نفوذ منطقه تشكيل مي دهد.

اين دو تن با همكاري خوانين فعاليت خود را به اسم به دست آوردن حقوق از دست رفته قوم بلوچ، تأمين حيثيت و شرف قومي ـ ملي بلوچستان و وادارسازي جمهوري اسلامي به دادن خودمختاري در چهارچوب يك حكومت فدرال، سازماندهي نموده و در ابتداي سال 60 موجوديت جبهه وحدت بلوچ را اعلام مي كند.

ُاختلافات شديد به وجود آمده در زمينه چگونگي توزيع پولهاي اهدايي از عراق و نهضت مقاومت ملي باعث مي شود در فروردين ماه سال 1364 ميرمولاداد سردارزهي از رياست جبهه و مسؤوليت خود خلع و جبهه به صورت شورايي اداره گردد؛ اما وضعيت جديد نيز دوام چنداني نمي يابد و با دخالت مستقيم عراق، از درون اين جبهه، جنبش مجاهدين بلوچستان ايران(جمبا) فعاليتش را آغاز كند.

با انتخاب محمدخان ميرلاشاري به رهبري اين جنبش، عملاً فعاليت نظامي جنبش از نيمه دوم سال64 آغاز مي شود. جنبش هدف خود را خودمختاري بلوچستان با خط مشي حركت مسلحانه اعلام مي كند.

پذيرش زبان بلوچي به مثابهء زبان رسمي و مبارزه با فساد، از جمله برنامه هاي مهم دولت خودمختار اعلام مي گردد. در بين سالهاي 64 و 69 كه اوج فعاليت جنبش مي باشد، اعضاي جنبش توانستند خسارات و آسيبهايي به امكانات و تأسيسات دولتي بزنند. همزمان با جنگ خليج فارس و عدم سرويس دهي افسران عراقي به جنبش، انحلال آن اعلام مي شود.

در اين مرحله از تحركات سياسي، به واسطه حضور خوانين در رأس دو سازمان مزبور، خواسته هاي مطرح شده عمدتاً قومي و فرهنگي بودند و بر اين شكافها بيشتر تأكيد مي شد. از سوي ديگر، اين تحركات نتوانسته بود همراهي توده هاي قوم بلوچ را با خود داشته باشد، زيرا از يك طرف وابستگي به قدرتهاي خارجي در فعاليت آنها كاملاً مشهود بود و از سوي ديگر خوانين و سردارها، جايگاه اجتماعي خود را تا حدودي از دست داده بودند و يا اينكه حداقل در كنار خود رقبايي را احساس مي كردند، كه اين امر مانع از كاميابي آنها شده بود. اما اين رقيبان كساني نبودند جزء مولويها كه همچنان در اين دوره سير صعودي و ارتقاي اجتماعي خود را طي مي كردند بدون آن كه در هيچ سازمان يا تشكيلات خاصي فعاليتهاي خود را سازماندهي كنند.

 

مرحله سوم : به مرور جناحهاي راديكال علما شروع به تشكيل احزاب و سازمانهاي سياسي مي نمايند از مهمترين اين احزاب مي توان به سازمان مجاهدين اهل سنت، جمعيت دفاع از حقوق اهل سنت ايران و حزب الفرقان ايران را نام برد كه يكي پس از ديگري اعلام موجوديت مي كند. در اين ميان سازمان مجاهدين اهل سنت ايران داراي قدمت زيادتري است. اين سازمان اهداف خود را تلاش براي احياي مجدد اسلام و جامعه اسلامي، و دفاع عادلانه از حقوق اهل سنت ايران و جهان اعلام مي دارد. اين سازمان با حزب اتحاد اسلامي افغانستان به رهبري عبدالرسول سياف ارتباط نزديكي را برقرار مي كند و ضمن تقويت بخش نظامي سازمان، از كمكها و امكانات آنان نيز استفاده مي نمايد. همچنين سازمان سعي مي كند با مولويهاي سرشناس داخل كشور تماس برقرار نموده و نظرات و ايده هاي خود را به آنها بقبولاند كه ظاهراً توفيق چنداني در اين امر نمي يابد. حدود يكسال پس از شكل گيري سازمان با هدف يكي كردن فعاليت گروههاي مختلف بلوچي مستقر در پاكستان، جبهه اي تحت عنوان مجلس اعلاي اهل سنت ايران اعلام موجوديت مي كند.

سازمانهايي از قبيل مجاهدين اهل سنت، مجاهدين بلوچستان ايران، جنبش پايداري بلوچستان ايران و ... تلاش مي كنند كه با متمركز ساختن امكانات و توانمنديهاي خود مبارزه در برابر نظام جمهوري اسلامي ايران را تشديد كنند. مجلس اعلاي اهل سنت در سال 1369 با انتخاب علي اكبر ملازاده به سخنگويي خود، به صورت رسمس در لندن اعلام موجوديت مي كند.

مجلس اعلا نخستين تلاش براي اتحاد ميان خوانين و مولويهاي ناراضي بود كه ظاهراً بتواند حمايت مردم بلوچ را با خود همراه سازد. به عبارت ديگر، خوانين و سردارهاي فراري بدين نتيجه رسيده بودند كه براي پيشبرد اهداف خود ناگزير هستند كه فعاليتهاي خود را رنگ مذهبي ببخشند و در حقيقت بتوانند از شكاف مذهبي موجود ميان مردم بلوچ و حاكميت نيز به نفع خود بهره برداري كنند.

در پايان اين مرحله مي توان گفت كه تشكيل سازمان مجاهدين اهل سنت از يك سو عملاً مولويهاي اهل سنت را به شكل كاملاً سازماندهي شده و تشكيلاتي وارد عرصه مبارزات سياسي كرد و از سوي ديگر تشكيل مجلس اعلا زمينه نزديكي ميان دو جبهه قومي و مذهبي را در بلوچستان پي ريزي كرد. در عين حالي كه اين تلاشها عمدتاً در خارج پايه ريزي مي شد، در داخل كشور نيز مولويها به شيوه اي ديگر در جهت طرح خواسته ها و مطالبات سياسي و مذهبي خود تلاش مي كردند. اوج اين نوع تحركات را مي توان در واقعه موسوم به مسجد مكي زاهدان مشاهده كرد.

پس از تخريب كاروانسراي فيض مشهد، روحانيت اهل سنت زاهدان، تخريب كاروانسراي فيض را محكوم مي كند و انگيزه مناسبي براي اعتراض فراهم مي گردد. در روز 12 بهمن ماه 1372 ، تعدادي از مردم شهر به خصوص طلاب جوان بلوچ ضمن اجتماع در مسجد مكي نسبت به تخريب كاروانسرا به دست دولت اعتراض مي كنند و با تعطيل شدن مغازه ها اين اعتراض شكل گسترده اي يه خود مي گيرد، به طوري كه پس از گذشت چند ساعت از تجمع در مسجد، معترضين اقدام به تخريب بعضي اماكن و اموال دولتي كرده و با مأمورين انتظامي درگير مي شوند. مي توان گفت اين دومين حركت اعتراض آميز مردم بلوچ با انگيزه مذهبي در بلوچستان بود كه رنگ خشونت نيز به خود گرفت.

ظهور طالبان در استان نيمروز افغانستان و حمايت همه جانبه احزاب مذهبي پاكستان به ويژه جمعيت علماي اسلام از اين گروه و در برابر آن حمايت دولت ايران از مخالفان طالبان، به مرور مقبوليت و محبوبيت معنوي اين گروه را نزد اهل سنت بلوچ ايجاد مي كند به طوري كه بخشي از مولويهاي ناراضي از حكومت به شدت به طالبان گرايش مي يابند.علاوه بر اينع طالبان با اعلام آزادي خريد و فروش مواد مخدر در مناطق تحت اشغال خود، گروههاي قاچاق مواد مخدر را كه عمدتاً از ايرانيان بلوچ مي باشند و رهبري آنها را خوانين و سردارهاي بلوچ به عهده دارند( بنده به شدت اين را رد مي كنم ـ بلوچ) در زير چتر حمايتي خود قرار مي دهد نتيجه آنكه ائتلاف بين جنبش قومي و مذهبي در اين مرحله با حمايت مستقيم گروه طالبان شكل جديدتري به خود مي گيرد و زمينه را براي بروز فعاليتهاي خشونت آميز به نحوي مطلوب فراهم مي كند.

تشكيل پايگاههاي آموزشي نظامي در استان نيمروز و در نهايت تشكل گروهي تحت عنوان حزب الفرقان كه همه اعضا و رهبران آن از طلاب و مولويهاي ناراضي اهل سنت بلوچ بودند، كاملاً به شكاف بين قوم بلوچ و حاكميت رنگ مذهبي مي دهد ترور، آدم ربايي، درگيريهاي مسلحانه درون شهري، راهبندان و سرقت خودروهاي دولتي از جمله حوادث خشونت باري است كه از اين سال به بعد در بلوچستان روي مي دهد.

 

هـ ـ نتيجه گيري

 

بررسي تحولات سياسي پس از انقلاب در ميان قوم بلوچ نشان دادكه در مرحله اول متأسفانه، حوادثي، منجر به خشونت گرديد. اين امر اولاً به واسطه حضور فعالانه روحانيون اهل سنت در صحنه سياسي منطقه بود كه به مطالبات و خواسته هاي سياسي صبغه مذهبي مي دادند و در ثاني فضاي سياسي حاكم بر كشور به گونه اي بود كه زمينه مساعدي براي اينگونه وقايع ايجاد مي گرديد. به واسطه اين كه تغييرات اساسي در ساختار نظام قشربندي حاكم بر قوم بلوچ ايجاد نگرديد شرايط تا حدودي به حالت قبل بازگشت و گروههاي سياسي كه رهبران آنها خوانين بودند عمدتاً با انگيزه قومي فعاليت خود را سازمان دادند ولي نتوانستند توده هاي مردم را با خود همراه سازند؛ اما پس از قدرت گرفتن طالبان در افغانستان و قرابتهاي مذهبي ميان آنها و قوم بلوچ، مجدداً تحركات، صبغه مذهبي به خود گرفت و شكافهاي موجود را نه تنها فعال تر بلكه متراكم تر نمود. در نتيجه، ميزان بروز رفتارهاي خشونت آميز نيز افزايش يافت. سخن آخر اين است كه هرچند اختلافات مذهبي مي تواند زمينه و بستر مناسبي را براي رفتارهاي خشونت آميز فراهم كند اما در مورد بلوچستان اختلافات مذهبي به واسطه علل متعددي منجر به شكافهاي عميقي شده است و مناسب است براي كاهش اختلافات و برخي رفتارهاي خشونت آميز استراتژي و سياستهاي وحدت و وفاق به شكل واقعي پيگيري شود.

 

افزودن به: Add to your del.icio.us del.icio.us | Digg this story Digg

نظرات (0 ارسال شد):

نظر خود را ارسال کنيد comment

لطفا کدي را که در تصوير مشاهده مي کنيد وارد نماييد:

  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه قابل چاپ
  • Plain text نسخه متني
Balochestan International Base - balochestan.com