پایگاه جهانی بلوچستان - Balochestan International Base (BIB): تحولات سیاسی – ایدئولوژیک در بلوچستان(قسمت دوم) تحولات سیاسی – ایدئولوژیک در بلوچستان(قسمت دوم) ================================================================================ Admin Balochestan.com on 10 April, 2008 01:50:00 2- منابع تأثیر گذار بر تحولات سیاسی – ایدئولوژیک روشن است که قصد ما از یادآوری چگونگی تجزیه بخش هایی از سیستان و بلوچستان و واگذاری آن به هندوستان آن روز و افغانستان صرفا یادگیری تاریخی آن واقعه نیست ، بلکه هدف روشن ساختن تأثیرات پایدار تر آن حوادث و تحولات در نحوه تجزیه منطقه سیستان و قوم بلوچ است که تا امروز در قالب چالش های گوناگونی باقی مانده است . چالش هایی که در پرتو نگاهی به گذشته می توان شرایط کنونی را با سهولت بیشتری تحلیل کرد. ما دراین مقاله تمرکز خود را بر روی چالش های سیاسی-ایدئولوژیک در میان بلوچ ها می گذاریم . زیرا به نظر می رسد که آسیب پذیری دراین بخش بیشتر از سایر بخش ها است . علاوه بر این تجزیه سیستان و بلوچستان باعث شده است که قوم بلوچ و سیستان بین سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان تقسیم شوند و این خود منابع تأثیرگذار قدرت در چالش های سیاسی-ایدئولوژیک را متعدد کرده است . از این رو در شرایط کنونی چالش های اصلی در منطقه شرق کشور را به شرح زیر می توان دسته بندی کرد : الف) چالش ایدئولوژی اسلامی در دو قالب : 1. اسلام طالبانی 2. انقلاب اسلامی ب) ناسیونالیزم بلوچ در دو قالب : 1. ناسیونالیزم چپ 2. ناسیونالیزم راست ج) نیروهای تأثیر گذار : بر مبنای همین تقسیم بندی ، منابع تأثیر گذار قدرت در منطقه سیستان و بلوچستان در شکل کنونی اش بدین نحو خلاصه می شوند: 1. قندهار – اسلام طالبانی 2. تهران – اسلام آباد – انقلاب اسلامی – مرکزیت قدرت 3. کویته – ناسیونالیزم بلوچ د)نیروهای تأثیر پذیر : نیروهای موجود که از منابع متعدد قدرت تأثیرپذیرند ، هر چند از تنوع نسبی برخوردارند، ما با اندکی تسامح آنها را می توان در دو بخش خلاصه کرد : 1. مدارس دینی ç مولوی ها 2. مدارس رسمی ç تحصیل کردگان مدارس رسمی و دانشگاهی نگاهی گذرا به شرایط سیاسی – ایدئولوژیک در سیستان و بلوچستان حکایت از آن دارد که چالش های واقعی – اما نه در سطح و قابل رؤیت ، بلکه در عمق و در خفا- درحال تشدید است . در این میان ، بنا به دلایلی که تشریح خواهد شد ، منابع قدرت تأثیرگذار در خارج از حیطه قدرت اسلامی فعال تر به نظر می رسند و همین جنبه از موضوع است که هوشیاری ویژه ای را طلب می کند. برای درک عمیق تر موضوع بهتر است ان را در بستر تاریخی به صورت تفکیکی بررسی کنیم . چالش ایدئولوژیک بعد از قدرت گرفتن طالبان در قندهار از سال 1994 میلادی شدت بیشتری گرفته و به نظر می رسد که به تدریج منطقه سیستان و بلوچستان را تحت تأثیر خود قرار دهد . در عین حال به نحو آشکاری اندیشه طالبانی در چالش با انقلاب اسلامی قرار گرفته و در کویته مرکز ایالت بلوچستان پاکستان ناسیونالیزم بلوچ را نیز به مبارزه کشانده است. بنابراین به جا است که از هیمن نقطه بحث را آغاز کنیم. اما قبل از آن ، یادآوری این مطلب ضروری است که پیروزی انقلاب اسلامی در ایران اشکارا باعث تقویت گرایش اسلامی در کل منطقه شد . این تأثیرگذاری در بلوچستان پاکستان و کویته در قالب شسکت ناسیونالیست های چپ بلوچ و تقویت روحانیون اهل سنت بلوچ تجلی یافت. هم چنان که انقلاب اسلامی در اوج گیری مقاومت اسلامی افغانستان علیه اشغان این کشور به وسیله شوروی سابق و در نهایت پیروزی نا تمام جهاد در افغانستان تأثیر تعیین کننده ای به جای گذاشت. اهمیت این موضوع از آن است که میزان این تأثیر گذاری ثابت باقی نماند و تحت تأثیر واقعیت های متفاوتی از شدت و ضعف برخوردار شد. هرچند در این واقعیت که پیروزی انقلاب اسلامی در تضعیف ناسیونالیزم چپ بلوچ مؤثر واقع شد ، جای هیچ گونه تردیدی وجود ندارد . اما در عین حال غیر قابل تردید است. به ویژه آنکه مرکز توسه و رشد ناسیونالیزم بلوچ کویته پاکستان و به صورت مشخص تر دانشگاه کویته است و چالش ایدئولوژی نشأت گرفته از انقلاب اسلامی و ناسیونالیزم چپ نمود عینی خود را در نیروهای دو طرف ، یعنی دانشگاهیان و روحانیون اهل سنت یا مولوی ها ، نشان داده است. پیامد همین چالش در سیستان و بلچستان به صورت ضعیف تری انعکاس یافته ، هر چند به دلایل گوناگونی هنوز امکان بروز به دست نیاورده است، اما به صورت پنهانی هم چنان در جریان است. در هر حال گرایش اسلامی را به عنوان یک قدرت تأثیر گذار در چالش ایدئولوژیک بلوچستان در روند انقلاب اسلامی و اسلام طالبانی باید مهم ارزیابی کرد ، چرا که در بلندمدت در شرایط سیاسی و اجتماعی منطقه تأثیرات پایدارتری خواهد داشت . انقلاب اسلامی پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی در ایران در سال 1357 ه.ش باعث جابجایی قابل توجه نیروها و انتقال قدرت در سیستان وبلوچستان شد . همچنان که در سایر استانها تأثیرات مشابهی به جای گذاشت .تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اعمال حاکمیت سیاسی در سیستان و بلوچستان از طریق خوانین و سردارها اعمال می گردید . این شیوه اعمال حاکمیت سابقه ای تاریخی دارد که در این جا مجال توضیح آن نیست . کافی است یادآوری شود که از زمان انقلاب مشروطیت و شکل گیری مجلس شورای ملی سابق که دوست محمد خان بارکزایی حاکم وقت در منطقه ، فردی به نام رضا علی دیوان بیگی فرستاده دولت مرکزی را با این بهانه که مردم بی سوادند و از مجلس چیزی نمی دانند به عنوان نماینده مجلس معرفی کرد. تا آخرین دوره مجلس شورای ملی ، تمامی نمایندگان استان سیستان و بلوچستان یا غیر بومی بوده و یا از طبقه خوانین و سردارها بوده اند. حتی یک مورد استثناء وجود ندارد . پیروزی انقلاب اسلامی این روند را دگرگون ساخت. در دوره اول مجلس شورای اسلامی در سطح استان تنها یک نفر از طبقه خوانین از شهرستان خاش موفق شد به مجلس شورای اسلامی راه بیابد که آن هم اعتبار نامه اش تصویب نشد . نمایندگان شهرهای ایرانشهر ، سراوان و خاش از طبقه روحانیون اهل سنت و نماینده شیعه زابل روحانی و بقیه از تحصیل کردگان مدارس رسمی بودند. به این ترتیب مشاهده می شود که جابجایی نیروی فعال سیاسی در سیستان و بلوچستان به سود طبقه روحانی و حذف سردارها بوده است . هرچند که در دوره های بعدی مجلس شورای اسلامی روحانیون جای خود را به تحصیل کردگان دانشگاهی و مدارس رسمی دادند، که این خود ناشی از شکافی است که در سطح محلی بین تحصیل کردگان مدارس رسمی و مدارس دینی از یک طرف و بین روحانیون اهل سنت و روحانیت رسمی در مرکز از طرف دیگر شکل گرفته است. ترکیب نمایندگان استان دوره جدید مجلس شورای اسلامی نشان میدهد که روحانیت اهل سنت به طور کلی عقب نشینی کرده و این ترکیب به سود نیروی تحصیل کرده مدارس رسمی و دانشگاهی است. هرچند اهمیت این موضوع و پی آمدهای بلند مدت تر آن هنوز به درستی شناخته نشده است ولی بدون تردید در چالش های پنهانی سیاسی-ایدئولوژیک موجود در منطقه نقش تعیین کننده ای ایفا خواهد کرد به طوری که می توان گفت نوعی تقسیم بندی سیاسی-ایدئولوژیک در منطقه در حال شکل گیری است که اگر به درستی ارزیابی نگردد و راه حل های معقولی برای آنها اندیشیده نشود ، به زیان منافع ملی عمل خواهد کرد. دلایل واقعی آن هر چه باشد ، شک نیست که این روند در تضعیف گرایش انقلاب اسلامی در منطقه فراتر از مرزهای سیاسی و نفوذ اندیشه طالبانی در کل منطقه مؤثر خواهد بود. اگر بپذیریم که کویته مرکز ایالت بلوچستان پاکستان تاکنون هم چنان نقش محوری خود را در چالش های سیاسی-ایدئولوژیک منطقه حفظ کرده است ، آنگاه تحول در برداشت اسلامی ، از انقلاب اسلامی به اسلام طالبانی ، قابل تأمل تر خواهد بود. به ویژه آنکه گزارش های موثق حاکی از آن است که در مقطع پیروزی انقلاب اسلامی در این گرایش به انقلاب اسلامی باعث تقویت موقعیت روحانیت اهل سنت یا مولوی ها در کویته پاکستان شده بود و تهران برای اولین بار نشان داد که می تواند در تحولات منطقه ای یک منبع قدرت تأثیرگذار باشد . گزارش خانم آن ویور از بلوچستان شرقیحاکی است که پیروزی انقلاب اسلامی درایران باعث تضعیف و شکست هر دو ناسیونالیزم چپ و راست در بلوچستان شد و شکست کاندیدای مورد حمایت خانم جمیله همسر داوودخان ، خان کلات که از خاندان سلطنتی سابق افغانستان است ، می نویسد : « او ]خانم جمیله[ ناخشنودی خود را از برآمدن ملاها در بلوچستان که به شکست کاندیدای مورد حمایت او در سال 1988 میلادی انجامید ابراز میدارد . او می گوید نفوذ ملاها در بلوچستان افزایش یافته است.» خانم ویور اضافه می کند که در شهر تربت ، مکز مکران ، دانشجویان با همان حرارتی از شکوه انقلاب افغانستان سخن می گویند که ملاها از شکوه انقلاب ایران . مولوی ها انقلاب ایران را نیرومندترین نیروی منطقه می خوانند. با وجود این ، این تأثیرگذاری مثبت تحت تأثیر عوامل گوناگونی نتوانسته است به عنوان عامل اصلی تعیین کننده چالش ایدئولوژیک و سیاسی در بلوچستان باقی بماند و به نظر می رسد که به موازات عقب نشینی روحانیت اهل سنت در بلوچستان ایران جای خود را در کویته به اندیشه طالبانی داده باشد. هرچند که چنین بدیهی است پیروزی هر کدام صورت نگرفته و رقابتهای پنهانی همچنان در جریان است . بدیهی است پیروزی هرکدام از این دو جریان در درون نیروهای اسلامی می تواند در آینده منطقه تأثیرگذار باشد . به ویژه آنکه اندیشه طالبانی با جاه طلبی هایی همراه است که می تواند منطقه را درگیر چالش های جدی تر سیاسی-ایدئولوژیک سازد. رضا علی ایوان بیگی، یادبودی از کرمان و بلوچستان ، خاطرات وحید ، شماره 40 ، بی تا ، صص 70-60 آن دیور ، خلاصه یک گزارش ازبلوچستان شرقی ، فصلنامه شوهاز ، شماره 2 و 3 ، تابستان 1991 ، چاپ لندن ، ص212. ویلیام میلی ، افغانستان ، طالبان و سیاست جهانی ، ترجمه عبدالغفار محقق ، مشهد ، انتشارات ترانه ، 1377 ، ص