پایگاه جهانی بلوچستان - Balochestan International Base (BIB): تحولات سیاسی – ایدئولوژیک در بلوچستان(قسمت سوم) تحولات سیاسی – ایدئولوژیک در بلوچستان(قسمت سوم) ================================================================================ Admin Balochestan.com on 10 April, 2008 01:52:00 اسلام طالبانی ظهور طالبان به عنوان یک گروه قدرت طلب در افغانستان به لحاظ سیاسی با ابهاماتی رو به رو است ، برخی تحلیل گران آن را محصول شکست دولت اسلام ربانی در استقرار صلح در افغانستان از یک طرف و طرح های مشترک امریکا ، پاکستان و عربستان سعودی برای تسلط کامل بر افغانستان از طرف دیگر می دانند، ولی از نظر خاستگاه ایدئولوژیکی طالبان ریشه در سازماندهی مدارس دینی دارد که هسته مرکزی و اولیه آن در دیوبند هندوستان در سال 1867 میلادی بسته شد. بنا به اظهار نظر ویلیام میلی در کتاب افغانستان-طالبان و سیاست جهانی دارالعلمای دیوبند مبلغ نوعی از ارتدکس محافظه کارانه است و مدارس تحت نفوذ آن محل تعلیم علمای افغانی می باشند. مکتب دیوبند تأثیرات عمیق ایدئولوژیک در شبه قاره هند بر جای گذاشته است . در پاکستان دو حزب جماعت اسلامی به رهبری قاضی حسین احمد و به معاونت لیاقت بلوچ و جمعیت علمای اسلام به رهبری فضل الرحمان از قبیله پشتون (که ریاست شاخه محلی آن را در کویته پاکستان مولانا شیرانی بلوچ رهبری میکند) تحت تأثیر مکتب دیوبندی قرار دارند. مدارس دینی که طالبان افغانستان از آن برخاسته اند عمدتا در ایالت بلوچستان پاکستان و ایالت سرحد قرار دارند که به وسیله تشکیلات حزبی مولانا فضل الرحمن تأسیس شده اند. گفته می شود که این مدارس از کمک های مالی عربستان سعودی و شیوخ ثروتمند کویت و امارات متحده عرب برخوردارند . مکتب دیوبند نظر مساعدی درباره مکتب تشیع ندارد و تأثیرات این مکتب در بلوچستان از زمان قدرت خاندان بارکزایی در بلوچستان ایران با دعوت از روحانیون و سادات افغانی الاصل به عنوان قاضی شرع قابل ردیابی است. لااقل مهجور ماندن زیارتگاه در بلوچستان و از بین رفتن مراسم سوگواری ماه محرم در سایه مبارزه نظام یافته ای که همین روحانیون مکتب دیوبند به راه انداختند و تقویت دیدگاه ارتدکس حنفی در میان اقوام بلوچ را می توان نتیجه بلافصل همین موضوع ارزیابی کرد. گذشته از زمینه های مساعد تاریخی ، باید توجه داشت که اکثریت مولوی ها در بلوچستان، تحصیل کردگان همان مدارسی هستند که تحت تأثیر مکتب دیوبندی در پاکستان به وجود آمده و در سطوح بالاتر تحصیل کردگان همین مدارس بودند که وارد دانشگاه مدینه می شدند و تا سطح لیسانس ، فوق لیسانس و حتی دکتری الهیات تحصیل می کردند . خاستگاه مشترک و محل تحصیل یکسان مولوی و طالبان حاکم بر افغانستان می تواند نوعی پیوند عاطفی و درک مشترک از اسلام به وجود بیاورد. هرچند که دیدگاههای سیاسی متفاوت به نظر می رسند ؛ اما در یک نگاه واقع بینانه و به دور از تعصب خاص می توان تصور کرد که قندهار بعد از ظهور طالبان به عنوان یک منبع تأثیرگذار در قدرت ایدئولوژیکی مطرح شده باشد. هرگاه این واقعیت را بپذیریم که در صورت تثبیت کامل حاکمیت طالبان بر کل افغانستان ، تأثیرگذاری اندیشه طالبانی قوت بیشتری خواهد گرفت ، آنگاه می توان تصور کرد که جنبش های اسلامی در پاکستان تحت تأثیر آان تقویت خواهد شد. به قول احمد راشد در مقاله تحلیلی پاکستان و طالبان جنش طالبان اهمیت سیاسی فوق العاده جدی ای برای پاکستان دارد، هرچند که نخبگان سیاسی و نظامی آن کشور نخست آن را نادیده گرفتند و فقط پس از نبرد مزار شریف به اهیمت آن واقف شدند . پیوندهای نزدیک طالبان با جامعه پاکستان، موضوع انعطاف ناپذیر در مورد ارزشهای اسلامی و این واقعیت که آنها نماینده نسلی از رادیکالیسم اسلامی هستندکه مورد تمجید نسل جوان طلبه های مدرسه های پاکستانی است ، به آنها بیشتر از دیگر گروه های مجاهدین افغان در داخل پاکستان نفوذ و اعتبار بخشیده است . طالبان برای بسیاری از پاکستانی ها الهام بخش هستند. احمد راشد در تحلیل خود بر این باور است که تهدید وقوع انقلاب اسلامی در پاکستان هیچ وقت تا این حد جدی نبوده است. طبق این برداشت، هر جنبش توده ای اسلامی در پاکستان ممکن است از طلبه های مدارس پاکستان که در افغانستان دوشادوش طالبان جنگیده اند ، کمک بگیرد . ظاهرا کسانی که به طالبانیزه پاکستان در آینده به عنوان یک راه خروج از بن بست سیاسی موجود و چرخش ناآرام قدرت بین سیاست مداران و ژنرال های ارتش پاکستان باور دارند ، بر چنین برداشت هایی تأکید دارند. از طرف دیگر باید توجه داشت که طالبان اندیشه های جاه طلبانه متنوع تری در پاکستان و کل منطقه دارند. خروج از انزوای جغرافیایی افغانستان و دسترسی به دریا همواره یک اندیشه قوی در افغانستان بوده است. به همین دلیل هیچ کدام از رژیم های حاکم بر افغانستان ، از سلطنتی گرفته تا جمهوری داوود خان ، مارکسیستی تره کی ، اسلامی ربانی و امارت اسلامی طالبان تا کنون حاضر نشده اند خط دیوراند که ایالت کنونی پشتون نشین سرحد را از افغانستان جدا و به هندوستان آن روز و پاکستان کنونی پیوند میدهد، به رسمیت بشناسند. در منابع رسمی افغانها از بلوچستان به عنوان پشتونستان جنوبی یاد شده است. ناسیونالیست های چپ و مارکسیست های افغان این هدف خود را با سیاست های منطقه اتحاد شوروی سابق هماهنگ کرده بودند. در توضیح استراتژی اتحاد شوروی سابق هماهنگ کرده بودند . در توضیح استراتژی استراتژی اتحاد شوروی سابق از یکی از سردارهای ناسیونالیست چپ بلوچ نقل شده است که شوروی ها در طرح کودتای تره کی در افغانستان و اشغال این کشور طرح تشکیل فدراسیونی مرکب از افغانستان کنونی و دو ایالت پشتونستان و بلوچستان از طریق تجزیه پاکستان پی گیری می کردند که در مراحل نهایی خود ، ایران سوسیالیست را نیز در بر می گرفته است. هرچند پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و شکست نظامی شوروی سابق در افغانستان این طرح را به شکست کشاند ، ولی اینکه طالبان به گونه ای دیگر آن را پی گیری نمایند به طور کلی منتفی نیست. اگر به هر دلیلی پاکستان دچار تحول عمیق سیاسی شود و نتواند بقای خود را تضمین نماید ، پی گیری طرح شوروی سابق ، البته ، این بار به کمک دنیای غرب ، غیر محتمل نخواهد بود. هرگاه از چنین زاویه ای به اندیشه طالبانی توجه شود، تهدیدات آتی این اندیشه و چالش های جدی تر آن برای ناسیونالیزم بلوچ در بلوچستان و انقلاب اسلامی در منطقه روشن تر خواهد شد. البته این را باید جدا از موقعیت سیاسی گروه طالبان در موضع قدرت در افغانستان در نظر گرفت. زیرا با فرض حذف طالبان از اریکه قدرت در افغانستان ، اندیشه طالبانی برخاسته از مدارس دینی در بلوچستان و ایالت سرحد پاکستان به عنوان یک ریشه مدعی باقی خواهد ماند. ناسیونالزیم بلوچ ناسیونالیزم بلوچ ریشه در واقعیت های متفاوتی دارد . قبایل بلوچ را می توان از وفادارترین قبایل به حکومتهای مرکزی درایران در طول تاریخ پرفراز و نشیب کشور به حساب آورد . با وجود این به وضعیت قدرت مرکزی و چگونگی برخورد آن با مسائل مربوط به بلوچ این وفاداری از شدت و ضعف برخوردار بوده است . در عین حال این واقعیت را نیز نفی نمی کند که ناسیونالیزم بلوچ در کلات و کویته و در آن بخش از بلوچستان تحت تسلط انگلیس درآمده بود ، امکان طرح و رشد یافت . اولین چالش ناسیونالیزم بلوچ که تحت تسلط انگلیس درآمده بود ، امکان طرح و رشد یافت . اولین چالش ناسیونالیزم بلوچ و استعمار انگلیس را در قانون سربازی گیری در سال 1928 میلادی می توان مشاهده کرد . در آن سال انجمن اتحاد بلوچستان یک سازمان مخفی سیاسی بود که به رهبری عبدالعزیز کرد و یوسف علی خان مگسی ، دو تن از سرداران تبعیدی به هندوستان هدایت گردید . قبایل بلوچ به خصوص دو قبیله بزرگ مری و زهری علیه قانون سربازگیری دست به مقاومت مسلحانه زدند. هرچند که سرکوب شدند ، اما قیام آنها در تقویت اندیشه ناسیونالیزم بلوچ تأثیرات پایداری بر جای گذاشت . در سال 1932 میلادی کنفرانس بلوچ در جیکب آباد هند به وسیله یوسف علی خان مگسی سازماندهی شد . در آن کنفرانس علاوه بر تعداد زیادی از ناسیونالیست های بلوچ عبدالصمد آچک زهی به نمایندگی از قومیت پتان کویته شرکت داشت. در همین کنفرانس بود که ضمن بررسی مشکلات بلوچستان ، شیوه های کسب استقلال بلوچستان مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. در اوت 1932 میلادی ، البلوچ کراچی نشریه هفتگی انجمن اتحاد بلوچستان برای اولین بار نقشه بلوچستان بزرگ را که شامل مناطق بلوچ نشین ایران ، کلات و افغانستان بود ، منتشر کرد و ایجاد آن را هدف سیاسی خود قرار داد. در همین دوران ناسیونالیست های دیگری که خان کلات نمایندگی آنها را به عهده داشت ، حزت ملی دولت کلات را به وجود آوردند و داعیه استقلال کلات را داشتند . در دوران جنگ جهانی دوم که حزب ملی دولت کلات به دلیل تهدید منافع خان کلات غیر قانونی اعلام شد و رهبران حزب ، یعنی ملک عبدالرحیم میرغوث بخش بیزنجو ، عبدالکریم شورش و میرگل خان نصیر شاعر برجسته بلوچ به کویته تبعید شدند، ناسیونالیزم بلوچ از کلات به کویته انتقال یافت و ماهیت آن دگرگون شد. پس از آن ناسیونالیست های بلوچستان با انجمن وطن عبدالصمد آچک زهی به همکاری پرداختند و به تدریج به خط مشی چپ گرایش یافتند و به این ترتیب سرداران بلوچ که میخواستند قدرت خود را جانشین قدرت استعماری انگلیس سازند ، در دو گروه ناسیونالیزم راست وچپ به موضع گیری پرداختند . از همین زمان کویته به مرکز ناسیونالیزم بلوچ تبدیل شد و بعدها با شکل گیری پاکستان چالش بین این دو گروه یعنی موافقان و مخالفان الحاق بلوچستان به پاکستان ادامه یافت. با تأسیس دانشگاه کویته این دانشگاه به صورت محو و مرکز خط دهنده ناسیونالیزم چپ بلوچ درآمد. البته این مرکزیت همچنان پابرجاست و هر تحولی که در ارتباط با بلوچ در منطقه قابل تصور باشد ، متأثر از چالش های سیاسی-ایدئولوژیک در کویته خواهد بود. یکی از دلایل مهم ادامه چنین مرکزیتی در کویته انتشار نشریات به زبان بلوچی و مدافع ناسیونالیزم بلوچ است ، امکانی که در جاهای دیگر فرصت بروز به دست نیاورد. علاوه بر آن سیاستهای شوروی سابق در مورد افغانستان عامل مهم دیگری محسوب می شود، هرچند مربوط به گذشته است ، اما تأثیرات آن هنوز باقی است . ظاهرا روسیه سالانه تعدادی از دانشجویان بلوچ را با معرفی شخصیتهای سیاسی بلوچ در کویته گزینش و برای ادامه تحصیل به دانشگاه لومومبا در مسکو و یا دانشگاه های برلین شرق ، چک و سلواکی و یا کوبا اعزام می کرده است . خانم آن ویور در گزارش خود دراین خصوص می نویسد : «... در لسبیله در جنوب شرقی بلوچستان با گروهی از دانشجویان به گفت و گو نشستم . آنها از اینکه امکان تحصیل در آمریکا ندارند ناراحتند و میگویند که از سال 1960م. هر ساله حدود یکصد نفر بلوچ به دانشگاه پاتریس لومومبا در مسکو می روند، اما آنها در بازگشت معمولا قادر به یافتن شغل نمی شوند . بقیه حالا به کابل می روند و به جنبش رهایی بخش بلوچ می پیوندند. دانشجویان از مارکس سخن می گویند و از ملاها به همان اندازه آمریکا ابراز انزجار می کنند...» حتی اگر گزارش خانم ویور را بی طرفانه ندانیم ، می توانیم گفت ناسیونالیزم بلوچ بخشی از روند سیاسی است که در کویته شکل گرفته و ناسیونالیست ها را در بلوچستان تحت تأثیر قرار داده است ، هرچند که این تأثیر گذاری در منطقه بلوچستان ایران اندک بوده است. اما در عین حال باید آن را به عنوان بخشی از چالش سیاسی-ایدئولوژیک در بلوچستان در نظر گرفت . آن چه در ارتباط با بلوچستان ایران قابل تأمل است ، ناسیونالیزم بلوچ برخلاف آن چه در پاکستان و افغانستان اتفاق افتاد، ماهیتی استقلال طلبانه نداشته است و بلوچ ها به هویت ایرانی خود آگاهی کافی دارند. اگر مرام نامه سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان را که در سال 1358ه.ش انتشار یافت (این مرام نامه گرایش ناسیونالیستی چپ را در بلوچستان ایران انعکاس میدهد) ملاک قضاوت قرار دهیم ، می توان چنین استنباط کرد که در این مرامنامه وحدت ملی و ارضی ایران با جدیت مورد تأکید قرار گرفته و تنها نوعی خود مختاری محلی مد نظر بوده است . این در حالی است که در مرامنامه حزب اتحاد مسلمین اولین تشکیلات سیاسی علمای دینی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در زاهدان شکل گرفت ، وحدت مسلمین به صورت عام مورد توجه قرار گرفته و تأکید ویژه ای روی وحدت ملی صورت نگرفته است . در توجیه چنین وضعیتی باید به خاستگاه متفاوت تحصیل کردگان مدارس رسمی در ایران و تحصیل کردگان در مدارس دینی در خارج از ایران توجه شود. به همین دلیل است که مسأله قدرت پیچیده تر می شود و برخورد آگاهانه با آن نیازمند هوشیاری ویژه ای است . این واقعیت را باید جدای از این در نظر گرفت که مردم در سیستان و بلوچستان از وفادارترین مردم بر حاکمیت ملی هستند و در طول تاریخ این واقعیت را به اثبات رسانده اند. تجربه نشان داده است که نحوه برخورد مرکز با مردم در سیستان و بلوچستان همواره بر مبنای منافع ملی نبوده و پیش داوری هایی وجود داشته است. به نظر می رسد که در شرایط کنونی نیز مرکز به سیاست هوشیارانه یک دستی نیاز دارد که از قدرت دافعه کمتر و قدرت جاذبه بیشتری استفاده کند. در عین حال ، جمهوری اسلامی ایران این توانایی و امکانات را دارد که بتواند مرکزیت تأثیرگذاری در بلوچستان را که تا کنون در کویته باقی مانده است ، به داخل ایران منتقل کند . تقویت مدارس دینی اهل سنت در داخل به جای بی اعتنایی و تضعیف آنها ، افزایش واقع بینی در جذب تحصیل کردگان مدارس رسمی و به حساب اوردن آنها ، تقویت نهادهای سیاسی و تحول در دیدگاه هایی که از قدرت دافعه برخوردارند ، می تواند مولوی ها و تحصیل کردگان بلوچ را در موقعیتی قرار دهد که بتوانند در جذب مولوی ها و دانشگاهیان در بلوچستان پاکستان و بلوچ های افغانستان به انقلاب اسلامی مؤثر واقع شوند و منطقه را از تفوق اندیشه طلبانی محفوظ نگاه دارند. در هر حال ، چالش های سیاسی – ایئولوژیک در بلوچستان واقعیتی است که جریان دارد ، هرچند که این گونه چالش ها در سطح آشکارا نیست ، ولی در متن جامعه بلوچ وجود دارد. چالش واقع بینی بین ناسیونالیزم بلوچ و گرایش اسلامی تحت تأثیر دو واقعیت انقلاب اسلامی و ظهور طالبان قرار گرفته و اندیشه طالبانی با عقب نشینی ناسیونالیزم چپ بلوچ در قالب جمعیت علمای اسلام در پاکستان در حال تقویت است . به نظر می رسد ناسیونالیست های بلوچ هماهنگی با انقلاب اسلامی را بر تسلیم در برابر اندیشه طالبانی ترجیح میدهد. می بایستی از این برداشت مثبت بهره گرفت ، مشروط بر آنکه واقع بینی سیاسی جایگزین برداشتهای سیاست زده و پیش داوریهایی گردد که تأمین کننده منافع گروه های خاص و متنفذ محلی متکی به نهادهای قدرتمند مرکزی است. نتیجه گیری این واقعیت که در سیستان و بلوچستان مسائل مهم تری از قاچاق مواد مخدر و شرارتهای امنیتی وجود دارند، آگاهانه یا ناآگاهنه در جمهوری اسلامی ایران نادیده گرفته شده است ، به نحوی که امنیت ملی ایران را در بلند مدت مخدوش خواهد کرد. منطقه بلوچ نشین در محدوده سیاسی ایران و پاکستان هر دو در معرض طالبانیزه شدن قرار گرفته اند. پاکستان در قالب ساخت سیاسی فدرال خود مشکل را در بستر واقع بینانه تری می تواند محدود نگاه دارد . اما ساخت تمرکز گرایانه قدرت در جمهوری اسلامی ایران در قالب مذهب رسمی کشور احتمالا موجب خواهد شد که گرایش ارتدکسی از مذهب حنفی تقویت شود. این خطر وجود دارد که تأکید غیر لازم روی جنبه هایی از تمرکز قدرت سیاسی در بلوچستان با توجیه ایدئولوژی مذهب رسمی از قدرت جاذبه انقلاب اسلامی در منطقه بکاهد و بر قدرت دافعه آن بیفزاید . دراین میان گرایش ناسیونالیستی چپ بلوچ تا زمانی که به انقلاب اسلامی نگاه مثبتی دارد و در خلاء قرار خواهد گرفت و ناسیونالیزم راست با ماهیت عشیره ای متکی به نظام سرداری می تواند با سوء استفاده خود را با اسلام طالبانی هماهنگ سازد . چنین تحولی احتمالا برای امنیت ملی ایران زیانبار ارزیابی می شود. درست به همین دلیل بسیاری از سیاستهای جاری در سیستان و بلوچستان که تحت تأثیر گرایشهای سیاسی – ایدئولوژیک هدایت شده از مراکز و نهادهای اصلی قدرت در تهران – و نه الزاما دولت – به مرحله اجرا گذاشته می شوند ، کمکی به امنیت ملی نخواهد کرد. قاچاق مواد مخدر و شرارت های مرتبط با آن واقعیتی است که انکار آن بیهوده است ، اما باید توجه داشت که این مشکل خود زاییده فقر گسترده و عمومی در سیستان و بلوچستان است . هزینه ای که کشور در این رابطه می پردازد ، به مراتب بالاتر از هزینه ای است که می توان در یک برنامه ریزی حساب شده برای فقر زدایی کرد. این احتمال را نیز نباید نادیده گرفت که اهداف سیاسی با قاچاق مواد مخدر گره خورده و در بلند مدت مشکلی را به وجود می آورند. اگر از هم اکنون برای آن فکر اساسی نشود ، خطرات پیش بینی نشده ای را به وجود خواهد آورد. تهران از این ظرفیت واقعی برخوردار است که مراکز تأثیرگذار منطقه ای دیگر را کم رنگ کند و خود در مقام جهت دهی تحولات سیاسی و فکری نقش اصلی را بر عهده گیرد . اما لازمه اجتناب ناپذیر چنین نقش مثبتی درک واقع بینانه تمامی شرایطی است که منطقه در آن قرار دارد. بر همین اساس به نظر میرسد اتخاذ سیاستهای آگاهانه تری که در سایه آن خود آگاهی بلوچ به هویت تاریخی ایرانی است مورد تأکید قرار گیرد ، نیاز باشد . نیازی که لااقل از نظر روشنفکران بلوچ در تهران به درستی درک نشده است . پايان همان ، صص 134 و 135. جوانی از ناسیونالیزم در بلوچستان شرقی قبل از پیدایش پاکستان ، فصلنامه شوهاز ، شماره 2 و 3 ، تابستان 1991 ، چاپ لندن، ص62 . آن دیور ، همان ، صص 209 و 210.