خبرنامه
پست الکترونیک :
صفحه نخست | فرهنگ و هنر بلوچستان | سفری مردم شناختی (قسمت دوم)

سفری مردم شناختی (قسمت دوم)

اندازه متن: Decrease font Enlarge font

از جالق به کله گان بازگشتیم ، در خانه کدخدا جر و بحثی بر سر معامله یک ماشین جریان داشت ، طبق قانون جدیدی که بنا به قول مردم فقط برای سراوان وضع شده است ماشین داران باید کارت تردد داشته باشند اعم از اینکه مالک ماشین باشند یا فقط راننده باشیند این امر در معاملات ماشین مشکلاتی ایجاد کرده است.

مردم سراوان و کله گان نیز از قدیم با همسایه شرقی خود پاکستان در رفت و آمد بودند ، گاه برای پر کردن چاله چوله های زندگی شان خرمایی اگر داشتند به آن طرف مرز می بردند و با چای و برنج معاوضه می کردند در سالهای اخیر دو سه قلم از جمله پفک نمکی ، پسته ، و گاه بنزین به این صادرات خود افزون بودند که در شرایط حاضر همه قاچاق محسوب می شوند . (شأن نزول کارت تردد هم در همین است) .

این بار در حاشیه کله گان یک اردوگاه یا به اصطلاح هلگان (halgan) عشایر نظرم را جلب کرده . یوسف ( آقای فیاضی) گفت اینها عشایری هستند که از خود نخل ندارند، هر سال فصل خرما برای خرما خوری به اینجا می آیند ، خرماهایی که از درخت می ریزد مال اینهاست مردم نیز مقداری به آنها تعارف می کنند آنها در جمع آوری خرما به یاری صاحب نخل می آیند و در ازاء مزد خرما می گیرند . در تمام فصل خرما در حاشیه نخلستانها منزل می کنند و در آخرین مرحله خرمای آفت زده و به درد نخوری که پس از برداشت محصول روی نخل باقی می ماند برای خوراک دام جمع آوری می کنند دوباره به کوهها بر میگردند ، در این منطقه هر جا نخلی باشد و نخلستانی این عشایر هم که از طوایف مختلف هستند اردوگاهی دران.

پرسیدم با مردم روستا داد و ستد و رابطه ای هم بر قرار می کنند . گفت بله گاه گوسفند روستائیان را برای چرا به کوه می برند و تولیدات خود را نیز با روستائیان مبادله می کنند روغن می دهند برنج می گیرند ماست و پنیر می دهند خرما می گیرند .

به هلگان رفتم همه از پیر و جوان و زن و مرد به کار وفعالیت مشغول بودند ، پیرمردی در سایه لوک نشسته بچه مریضی را روی دوش خود نشانده بود و با برگ نخل وحشی یا به قول خودشان پیش داز (pis-e-daz) طنابی به نام ریز(riz) می بافت ، لوگ نام مسکنی است که در آن زندگی می کنند و همانطور که قبلا گفتم از شاخ و برگ نخل ساخته می شود ، مجموعه چند لوگ هلگ نام دارد . هلگ (halg) مقلوب کلمه خلق است زیرا بلوچ «خ» را بدون نقطه و «ق» را «گ» تلفظ می کند. هلگ یک واحد اجتماعی مکانی است  که اعضاء آن معمولا خویشاوند و از یک تبارند ، مجموعه چند هلگ را هلگان می گویند که چیزی معادل محله یا روستا است.

8/7/66 – اسپندک

متأسفم که فرصت نمی کنم هرچه را که می بینم و می شنوم بنویسم ، مسائل آنقدر متنوع و بکر است که واقعا برای ثبت و ضبط آن وقت کم می آورم ، شب با قلندر (آقای ملازهی) نشستیم و برنامه ریزی کردیم که از سراوان به کلپورگان ، دهک، اسفندک، کوهک و از آنجا در حاشیه مرز به سمت جنوب تا کشتگان برویم از رود نهنگ به سمت بم پشت و هیتوج و از انجا به گشت و زابلی از طرف سیب و سوران به سراوان برگردیم با این ترتیب منطقه سراوان را یک دور کامل بزنیم معلوم است که با این وقت کم فقط می توانیم ببینیم و بگذریم این خود غنیمت است و زمینه ای برای کارهای بعدی خواهد بود یوسف البته حال خوشی نداشت و موافق این برنامه نبود . اصرار کردم که در سراوان بماند به خصوص که این مسیر برای او جاذبه و تازگی ندارد. خصلت مهمانوازی آن هم از نوع بلوچی اش به او اجازه نداد که پیشنهاد مان را بپذیرد.

ساعت از 7 گذشته بود که به عزم سفر از خانه بیرون آمدیم مدتی برای خرید فیلم در شهر گشتیم که گیر نیامد به ادارات از جمله به سازمان تبلیغات اسلامی متوسل شدیم ، فرصتی بود که با مسئول سازمان هم ملاقات و گفتگو کنم فقط 15 درصد از جمعیت اینجا شیعه هستند که اینها هم بیشتر کارمندان غیر بومی دولت اند گفتم در این شهر تعداد عشایر زیاد است و این قشر در جاهای دیگر از فقر فرهنگی حتی در زمینه مذهب رنج می برند شما با این مشکل چه کردید گفت محور کار ما توسعه و ترویج فرهنگ اسلام و انقلاب است در این زمینه اتفاقا موفقیت چشمگیری داشته ایم به طوری که در سطح استان حتی در پاره ای مسائل در سطح ایران اول شده ایم البته در مقایسه با استانهایی که اهل تسنن در اکثریت بوده اند مثلا ما در مورد اعتراض به جنایات آل سعود و شهادت حجاج برنامه خوبی داشتیم ، راهپیمایی بزرگی در روز جمعه اربعین داشتیم که روحانیون اهل تسنن و شیعه درخطوط مقدم بودند ، یکی از برنامه های ما دو دفعه از تلویزیون پخش شد . برنامه اعزام به جبهه نیز داشتیم که چند نفر از برادران مولوی به جبهه اعزام شدند خلاصه سعی ما بر این است که با اهل تسنن تفاهم برقرار کنیم و این نکته را به ثبوت برسانیم که ما با تسنن هیچ اختلافی نداریم جز این که پاره ای مسائل فقهی ما متفاوت است ما اینک در خواستهای زیادی برای اعزام مولوی به روستا داریم و در این زمینه هم موفقیتهای خوبی داشته ایم .

مسئول سازمان فردی لایق، خوش برخورد و  خوش خلق بود و همین امر موجب شده بود که محبوبیت زیادی کسب کند موقع خداحافظی یوسف که خود بلوچ و سنی مذهب است گفت همه این موفقیت ها به خاطر حسن سلوک و مدیریت صحیح و برخورد منطقی شما است بیرون که آمدیم قلندر بی ریا گفت موفق است چون صداقت دارد و بلوچ عاشق آدمهای صادق است خواستم قبل از حرکت بچه های سازمان عشایری را ببینم و اطلاعاتی در رابطه با عشایر این حوزه از آنها بگیرم مسئول امور عشایری نیز با آن که مدت کمی بود به این منطقه امده بود شناخت خوبی نسبت به عشایر داشت . وی گفت عشایر سراوان بیشتر در مناطق شمال غربی سراوان پراکنده اند 280 خانوار سیاهانی تحت پوشش سازمان عشایری اند که از ایبیک(ibik) تا ناهوک و رودخانه نگارگان را در اختیار دارند در مجموع 203 تا 205 خانوار عشایر در سردشت و ناهوک بسر می برند عشایر سپاهی نیز شاخه دیگری از گمشادزهی اند که مسیرشان از سینکان (sinkan) شروع و به کوه سفید ختم می شود طایفه اصلی گمشادزهی البته در منطقه گشت بندران (bondoran) تا آهوکان استقرار دارند و جمعیت آنها به سیصد خانوار می رسد (طبق آمار سال 1365 جمع کل عشایر کوچه و سراوان به 9100 نفر می رسد که بیشتر در نواحی شمال غربی سراوان جا به جا می شوند و حداکثر طول مسیری که طی می کنند 10 کیلومتر است . مجموع دام آنها نیز به شرح جدول زیر است).

گوسفند و بره 85000 – بز و بزغاله 255000 – گاو گوساله 4500 – شتر 6000 – الاغ15000 – طیور 165000 .

در فاصله این ملاقاتها ملازهی اسباب سفر را فراهم کرد و از 12 گذشته بود که به قصد اسفندک حرکت کردیم . بین راه می خواستم در روستای دهک توقفی داشته باشم که شنیده بودم در این روستا عده ای درویش و قلندر زندگی می کنند که در شب نیمه شعبان به مناسبت شب برات مراسم جشن و سرور دارند و رباب می زنند و ذکر میگیرند[1] اما به دلیل تنگی وقت منصرف شدم ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود که به اسفندک رسیدیم ، قلندر ما را به خانه یکی از دوستانش برد و در همان وهله اول بزرگ بودن حیاط خانه جلب نظر می کرد ، در زمینی به مساحت یک هکتار سه یا چهار اتاق مجاور هم ساخته بودند ، بقیه زمین بی استفاده مانده بود فکر کردن این همه زمین را شاید برای  احداث باغ یا نخلستان محصور کرده است از صاحب خانه پرسیدم چرا درخت نکاشتی گفت آب نیست گفتم پس چرا این همه زمین دیوار کشیدی ، قلندر توضیح داد دراینجا تقریبا همه خانه ها به همین بزرگی و حتی از این بزرگتر است زیرا جنگلبانی محدوده روستا را خیلی کمتر از آنچه مورد نیاز بوده تعیین کرده است در نتیجه روستائیان برای این که در آینده با مشکل کمبود جا و زمین مواجه نشوند خانه ها را در زمین با مساحت یک هکتار و بیشتر می سازند .

در کنار نخلستان این روستا نیز یک هلگا از طایفه سیاهانی لوگ زده بودند ، مجموعه لوگ های انها در یک خط منحنی شکل در کنار هم و با فاصله های چند متر از یکدیگر قرار داشت ریش سفید یا به قول بلوچها کماش (kamas) آنها جان محمد بود همه خویشاوند و پسر عمو و نوه عموهای یکدیگر بودند ، شکل قرار گیری لوگها نیز حساب کتاب داشت ، مثلا لوگ جان محمد با اندکی فاصله نسبت به سایر لوگها  در محل کاملاً مشخصی قرار داشت . نزدیکترین لوگ به او لوگ پسر بزرگ و بعد دامادش بود ، یکی از آن جمع که زن نداشت در جایی دورتر از دیگران لوگ زده بود.

کوهک – 9/7/66

صبح که به قصد کوهک حرکت کردیم در سر راه رودخانه زیبای ماشکید(ماشکل) را دیدیم که هرچند در این فصل آبی نداشت ولی جا به جا برکه هایی به چشم می خورد که نشان میداد . این رود در فصل بهار پر از اب است نزدیک ظهر به کوهک که در مرز ایران و پاکستان است رسیدیم این روستا یک تپه تاریخی به نام مهتاب خزانه دارد که گورستان قدیمی است و می گویند 2500 سال سابقه دارد سطح آن پوشیده از سفالهای ساده منقوش است .

هوا گرم بود و ما هم تشنه و خسته قلندر ما را به چشمه ای برد که در کنار مسیل قرار داشت ، تنی به آب زدیم و به قصد کشتکان حرکت کردیم . قلندر احتیاطا به ژاندرمری اطلاع داد که قصد داریم از حاشیه رودخانه نهنگ به کشتگان برویم . هنوز از شهر خیلی دور نشده بودیم که راه را گم کردیم در جاده خاکیمرتب به انشعابهای جدیدی می رسیدیم که موجب سردرگمی قلندر می شد ، عاقبت تصمیم گرفتیم از رودخانه فاصله نگیرید و در امتداد آن راه را ادامه دهیم . بالاخره با مکافات زیاد و راه گم کردنهای مکرر و به گل نشستن ماشین ساعت 12 به اولین آبادی رسیدیم ، در این روستا نیز طبق معمول قلندر ما را به خانه یکی از آشنایان خود برد ، در این خانه مجموعه ای از دستبافته های بلوچ نقشمایه های غیر هندسی داشت ، برای اولین بار یک نوع نمد در زمره کارهای دستی بلوچ دیدم که البته خیلی ابتدایی به نظر می رسید ، معلوم بود که این نوع مفرش در اینجا کاربرد چندانی ندارد ، از قرار معلوم نمد مالی کار زنهاست ، یک نوع مسکن به نام کرگین(kargin) نیز در این روستا مشاهده شد که بیشتر در این منطقه رواج دارد اسکلت آن نیز از چوب نخل و شبیه لوگ است با این تفاوت که استخوان بندی آن محکمتر و بادوام تر است .

 


 


[1]  پیش از این در جائی نوشته ام که این مراسم به سبب تولد امام زمان (عج) است در صورتی که صحیح نیست . آقای ملازهی در سفر بعدی که نگارنده به آن حوزه داشتن تذکر دادن که این مراسم در رابطه با شب برات است به اعتقاد بلوچ در این شب خداوند مقدرات یک سال آینده بشر را تعیین می کنند . تک جانب اللهی – محمد سعید فتون کوچ نشینان بلوچ فصلنامه و تحقیقات جغرافیایی شماره 9 تابستان 1367 ، دکتر محمد حسین پایی ، معاونت فرهنگی استان قدس رضوی .

 

افزودن به: Add to your del.icio.us del.icio.us | Digg this story Digg

نظرات (0 ارسال شد):

نظر خود را ارسال کنيد comment

لطفا کدي را که در تصوير مشاهده مي کنيد وارد نماييد:

  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه قابل چاپ
  • Plain text نسخه متني
Balochestan International Base - balochestan.com