خبرنامه
پست الکترونیک :

شعري زيبا از فردوسي

اندازه متن: Decrease font Enlarge font

سیاوش پناه و روان منست

 

سر تاج او آسمان منست

چو بشنید ازو آفرین کرد و گفت

 

که با جان پاکت خرد باد جفت

وزان پس خروشیدن نای و کوس

 

برآمد بیامد سپهدار طوس

به درگاه بر انجمن شد سپاه

 

در گنج دینار بگشاد شاه

ز شمشیر و گرز و کلاه و کمر

 

همان خود و درع و سنان و سپر

به گنجی که بد جامه‌ی نابرید

 

فرستاد نزد سیاوش کلید

که بر جان و بر خواسته کدخدای

 

توی ساز کن تا چه آیدت رای

گزین کرد ازان نامداران سوار

 

دلیران جنگی ده و دو هزار

هم از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ

 

ز گیلان جنگی و دشت سروچ

سپرور پیاده ده و دو هزار

 

گزین کرد شاه از در کارزار

از ایران هرآنکس که گوزاده بود

 

دلیر و خردمند و آزاده بود

به بالا و سال سیاوش بدند

 

خردمند و بیدار و خامش بدند

ز گردان جنگی و نام‌آوران

 

چو بهرام و چون زنگه‌ی شاوران

همان پنج موبد از ایرانیان

 

برافراختند اختر کاویان

بفرمود تا جمله بیرون شدند

 

ز پهلو سوی دشت و هامون شدند

تو گفتی که اندر زمین جای نیست

 

که بر خاک او نعل را پای نیست

سراندر سپهر اختر کاویان

 

چو ماه درخشنده اندر میان

ز پهلو برون رفت کاووس شاه

 

یکی تیز برگشت گرد سپاه

یکی آفرین کرد پرمایه کی

 

که ای نامداران فرخنده پی

مبادا جز از بخت همراهتان

 

شده تیره دیدار بدخواهتان

افزودن به: Add to your del.icio.us del.icio.us | Digg this story Digg

نظرات (0 ارسال شد):

نظر خود را ارسال کنيد comment

  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه قابل چاپ
  • Plain text نسخه متني
Balochestan International Base - balochestan.com