پایگاه جهانی بلوچستان - Balochestan International Base (BIB): بررسي شعر شاعران روحاني استان سيستان و بلوچستان (قسمت دوم) بررسي شعر شاعران روحاني استان سيستان و بلوچستان (قسمت دوم) ================================================================================ Admin Balochestan.com on 09 April, 2008 09:27:00 قسمت دوم كلياتي در زمينه شعر بلوچي قبل از بررسي موضوع شعر شاعران روحاني بلوچ ، لازم هست كلياتي را در زمينه « شعر بلوچي» بيان نماييم: - بلوچ همانطور كه در اكثر مسائل مادي و معنوي خواهان كثرت هست، درلسان شعر نيز اين قاعده را مراعات مي‌كند و با السنة مختلف به سرودن شعر اقدام مي‌كند به زبان‌هاي فارسي، عربي ، بلوچي ، اردو و گاهي بندري شعر سروده است. - شاعر روحاني بلوچ وقتي پا به مكتب خانه و مدرسه‌ي ديني مي‌گذارد ، كارش را با شعر شروع مي‌كند و اولين كتبي كه شروع به خواندن مي‌كند كتب شعر هستند. مانند: بوستان و گلستان سعدي، پنج كتاب و در قبل از انقلاب اسلامي ايران- 1357 ش. مي‌توان « قصيده‌ي بُرده» را به آنها اضافه كرد. - مردم خوش ذوق اين سرزمين از نخستين روز تولد تا وفات با شعر سروكار دارند: با شعر و لالايي مادر به خواب مي‌روند و هر كشوري و قومي و زباني مناسب با فرهنگ خود اشعار خاصي در اين زمينه دارد. - با شعر پدر به راه راست مي‌گرايند. - با شعر غم‌هاي خود را تسكين مي‌دهند. - با شعر به ديدار دوست وجنگ دشمن مي‌روند. - با شعر نيازمندي‌ها و دعاوي خود را تأمين مي‌كنند. - و بالاخره در انتهاي زندگي با كتيبة سنگي روي قبر به خوابگاه ابدي مي‌روند و لذا مي‌توان گفت « زبان اين قوم يعني زبان شعر» . -چشم انداز شعر بلوچي روستايي است. و همدوش با تغييرات فصلي، جلوه‌هايي از زيبايي بدان روح بخشيده است. در اين ادبيات توجه شاعر به مناظر كوهستاني، زندگاني ايلي، كوچ ، كينه‌كشي‌هاي متقابل قبايل و احساس وابستگي به قبيله معطوف است. - شعر مكراني به فارسي جديد كه در نيمي از واژه‌هايش با آن اشتراك دارد .خيلي نزديك است. - شعر بلوچي در هر دو لهجه به طور كلي، شفاهي است و توسط لوليان- خوانندگان شيرين كار كه آن را در اجتماع قبايل مي‌خواندند و سينه به سينه نقل مي‌شد. برخي از اشعار بلوچي عاشقانه است و برخي جنبه مذهبي و تعليمي دارد و اغلب رگه‌اي از احساس مذهبي و عرفاني در سرتاسر اشعار عاشقانه جاري است - شعر بلوچي ساده و داراي روشني بيان است و هنر شاعر در تصوير زندگي روستايي و سرزمين‌هاي تفتيده كه آب حكم كيميا را دارد و باران بندرت مي‌بارد، و در توصيف رعد و برق، كه آوازه خوان آن را بدون هيچ توجهي در برابر ما مجسم مي‌كند اوج مي‌گيرد. شاعر از غرش رعد و درخشش برق و تغيير ناگهاني چهره روستاي پس از نزول باران ، ابراز شعف مي‌كند، اين نزديكي و توجه به طبيعت تا حدودي بيانگر وجود آن حالت عرفاني ضمني تواند بود. - شعر حماسي بلوچي شامل قصايدي است دربارة كوچ‌هاي سنتي قبيله‌اي ، برخي از اين قصيده‌ها جنگ‌هاي دو قبيله رند و لاشاري را در قرن‌هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي وصف مي‌‌كنند و در اشعار ديگر نيز شاعر از لشكركشي بلوچ به فرمان شهزاد براي كمك به همايون. درباز پس گرفتن قلمرو سلطنتش ، سخن مي‌گويد. اشعار ديگري نيز راجع به خصومت‌هاي قبايلي اين اواخر يعني قرن‌هاي هیجده و نوزده وجود دارد كه برخي از اين اشعار گرم و با روح است و بقيه آنها صرفاً فهرستي است از نام‌هاي مردان جنگي ، شعر مكراني رقابت‌هاي دو قبيله در حال جنگ يعني، رند و كلمتي را توصيف مي‌كند. ادبيات منثور بلوچي توسعه‌ي چنداني نيافته است. موضوعات آن يا مذهبي است و از زندگي پيامبران و اولياء سخن به ميان مي‌آورد و يا شرح ماجراهاي عاشقانه است. برخي از اينها داستان ليلي و قيس (= مجنون) از ميراث مشتركي اسلامي مايه مي‌گيرد، در حالي كه بعضي ديگر دربردارنده‌ي برخي مطالب محلي و قومي است. بررسي اشعار روحانيون بلوچ در بررسي‌اي كه اينجانب – راقم السطور – نسبت به اشعار شاعران روحاني بلوچ انجام داده‌ام آن هم از جهت « موضوع » اشعارشان به اين نتيجه رسيدم كه شاعر بلوچ هميشه با زمان و مكان حركت كرده و مسئوليت و نقش خويش را در قبال جامعه و حكومت خوب ايفا كرده است. شعرايي در بين روحانيون وجود دارند كه آوازه و نام آنها از استان ما فراتر رفته است و شاعران معاصر بنام كشورمان در مدح آنها شعر سروده‌اند يكي از آن‌ها مرحوم عبدالحق حقاني بهم پشتي است كه در شأن وي چنين سروده‌اند: مردي ز بلوچ در سخنراني بود از ناي به نغمه مسلماني بود خواهي اگر از من شنوي عنوانش آزاده روزگار حقاني بود «مشفق كاشاني » در چهره عيان نقش مسلماني داشت در سينه هزار شور پنهاني داشت آيينه‌ي صدق بود و كانون صفا آن ديده كه عبدالحق حقاني داشت» «حميد سبزواري» اما موضوعات شعري به طور اجمال عبارتند از: - توصيف منطقه جغرافيايي عده‌اي از روحانيون اهل سنت كه دستي در شعر و شاعري دارند درباره‌ي وجه تمسيه‌ي اماكن بلوچستان از جهت تاريخي و يا محصولات به عمل آمده و يا فصول آب و هوايي مناطق، اسامي را ذكر كرده‌اند، مرحوم مولوي عبدالله روانبد درباره‌ي بلوچستان مي‌گويد سرزميني كه به هر حال بدان خو كرديم‌ گر چه خوش آب و هوا نيست وليكن وطن است. و در قسمتي ديگري مي‌گويد: چرا حرف حق را نهاني زنم حقيقت نگويم مگر آشكار زمين فصل خيز و هوا مشك بيز به اين مستعدي فتاده است خوار تقلا كند از پي زندگي كه افتاده در حالت احتضار و مرحوم ملا نورمحمد نوري نيز مي‌گويد: مرا نور محمد اسم باشد تو بابم را ملك محمد بخواني اگر از اسم جدم بازپرسي مسمي « نور محمد» هست ثاني كه اسم باب او « عبدالرحيم»است وطن در شهر « سربازش » بداني بلاد « كوه متيگ » مسكن ماست نسب اصلاً بلوچ و مكراني بلاد « كوه متيگ » مسكن ماست نسب اصلاً بلوچ و مكراني و يا قاضي عبدالصمد سربازي در اين زمينه چنين مي‌گويد: كنم قصه خويش را مختصر از آنجا به « دپكور» كردم سفر همان قريه جاي پيدايشم در آنجا سه شب بود آسايشم و مرحوم مولوي عبدالله اسلامي نيز در مدح محل تحصيل خويش- دارالعلوم ديوبند، در مطلع شعر ديوبند چنين گفته است. مدح گويم صد هزاران سرزمين ديوبند شادباش و شادزي‌اي خاك پاك ديوبند بامسمي دارد اسمت نسبتي با ديوبند پرچم اسلام را در هند كردي سربلند اشعار كتيبه‌هاي موجود بر ديوارهاي مساجد، مزارات اوليا و مشايخ اشعار زيادي منقوش بر چهره‌ي سنگ‌ها و رخسار احجار كه در طول و عرض بلوچستان پراكنده هست وجود دارد مانند شعر ذيل كه از « خليفه خيرمحمد دراني» قريب هشتاد سال باقي مانده است دربارة افرادي كه در مبارزه با انگليس‌ها با او همكاري نكردند سروده است: اهل بلوچي همه كم همتند مرشدش تنها به غزا مي‌رود هر كه بگويد كه غزافرض نيست نزد اباجهل به صفا مي‌رود خيرمحمد كه ندارد كسي نزد محمد صلي‌الله مي رود اشعاري كه بر سنگ نوشته‌هاي قبور نقش بسته است مؤيد مطلب مذكور است ، اگر گذاري به قبرستان باهو كلات داشته باشيد اين مطلب را به عيان خواهيد ديد كه در حدود هشتاد سال قبل با خط و اشعار زيبا بر الواح سنگي مكتوب است. حافظ ملا ابراهيم پسند، بزرگ خانواده‌اي طايفه پسند بر سر قبر استادش، قاضي عبدالله اشرافزاده ، اين شعر را حك نموده است: صاحب علم و كرم مي‌بود مولاي كرام قاضي القضات عالم هادي جمله انام بدامين حق و ملت، پارساي دين شرع روز جمعه بيست و دوازمورخ شهر صيام ناگهان بدرود كرده اين جهان بي‌وفا شد مكان منزلش در روضه‌ي دارالسلام غرق بحر رحمت حق باد روح پاك او تربتش پرنور بادا تا دم يوم القيام سال تاريخ وفاتش كرد« ابراهيم» درج بر سر سنگ مزارش هست اعلان تمام - مدح و نعت بيشترين اشعاري كه در خصوص مدح ونعت سروده شده است در توصيف و توسل به نبي گرامي اسلام( ص) مي‌باشد كه به نمونه‌هاي ذيل توجه فرماييد: قاضي عبدالصمد سربازي در سروده‌اي به نام « نعت سرور كائنات» مي‌گويد: دلم مبتلاي جمال محمد غرق بحر كمال محمد جهان، حيرت و زشأن رسالت چه گويم ز عز و جلال محمد نبيني به اخلاق و اوصاف هرگز به دنيا و عقبي مثال محمد نبيني به اخلاق و اوصاف آفريده نهايت حسين خط و خال محمد و ملا نور محمد نوري نيز در همين رابطه چنين مي‌گويد: دل شده واله و افگار رسول عربي روح جان، مخزن اسرار رسول عربي ايكه گر به مدينه گذر افتد بزني بوسه بر مرقد دربار رسول عربي روز و شب هست روان، خون زچشمم اي دل بر فراق قد رخسار رسول عربي بختم اريار شود من بزنم بهر شرف بوسه برروضه‌ي دربار رسول عربي « نور محمد» حد تو نيست كه تقرير كني به زبان نكته‌ي اسرار رسول عربي مولوي دين محمد حسين زهي در مدح فاطمه الزهرا (س) چنين سروده است: دخت پيغمبر به نام فاطمه مادري چون او بدنيا نامده اوست سردار نساء مؤمنه بهتر و مهتر به رتبه از همه بود در دنيا عفيفه زاهده هم زكيه، راضيه هم طاهره - دردهاي اجتماعي مشكلات و مصايبي كه گريبانگير مردم بلوچستان، ايران و مسلمانان هست ، مورد غفلت شاعران روحاني بلوچ قرار نگرفته و در اين زمينه اشعار زيادي سروده‌اند. آقاي مولوي محمد حاجي زهي وليدادي دربارة دردهاي مسلمين مي‌گويد هر شبي از يك كناري چون خبر آيد به گوش ملتي از ما به زيرظلم دشمن داده جان در چچن پير و جوان با خاك و خون آغشته‌اند كودكان بوسنيايي زير خمپاره نهان در فلسطين مسجد و محراب رنگيننه به خون هند و مصر و الجزاير هم تداريم ما امان اختلاف لايجوز و جاز بر ما سايه كرد تا به عيش و راحتي خواهد اروپا شادمان و در شعر طولاني‌اي مرحوم مولوي عبداله روانبد خطاب به استاندار وقت مي‌گويد: مگر نيست ايراني آخر بلوچ مگر نيست مكران ز ايران شمار يكي درنگر سوي اين مرز و بوم كه وضعش وخيم است و اندوهبار نه دكتر، نه دارو، نه دانش، نه راه دو صد غم ندارد يكي غمگسار نه جاده چه گويم كه خود آن جناب از اين راه كردند بر ما گذار يكي عمر، چون نوح، بايد همي كه درمانگه ما شود برقرار مريضان نميرند و صبري كنند كه بهداري آخر كند شاهكار دبستان ز كمبود آموزگار ز رونق برافتاده و ز اعتبار معلم ز نا‌سازگاري بخت به تلخي بسر مي‌برد روزگار نشاني ز آبادي و آب نيست به جز از غم ديده‌ي كاشتكار روا داري اي باغبان چمن كه از گلبني بشكند شاخسار نه عضوي است مكران ز شخص وطن؟ كه شد در دهان مصايب شكار هواي سعادي گرت در سر است به يك بيت سعدي تو چه گمار چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار - انقلاب ، مناسبت‌ها و مراسمات ديني تعداد زيادي از روحانيان اهل سنت، بعد از انقلاب اسلامي به خاطر انقلاب سرودن شعر را ‎آغاز كرده‌اند و خود را شاعر انقلاب» مي‌دانند مانند مولوي عبدالرحيم قاضي زاده كه در اين رابطه چنين سروده است مه بهمن نويد عشق سرداد مه بهمن ز پيروزي خبر داد چه رهبر گام بر خاك وطن زد به سرعت ريخت درهم كاخ طوفان ز هجرت رجعت روح‌الله ما مبارك باد بر اين امت ما چو زيبا گفت قرآن محمد ز يزدان خالق يكتاي سرمد چه حق آيد شود نابود باطل شهي نابود شد چون رهبر آمد مولوي مصلح الدين اطهريان در سوگ رهبر فقيد انقلاب (ره) اينگونه سروده است: ديدگانم ناگهان با سوز و با حرمان گريست از فراق رهبر و از درد بي‌حرمان گريست ماتمي جانسوز و هجري جانگداز خون چشم مخصلصان اندر غم و هجران گريست آهوان داشت و صحرا ماهيان در زير آب رعد غران در هوا و برق نور افشان گريست مصلح‌الدين اطهرست آنكه گويد اين سخن در عزاي رهبرش چون طفل بي‌مامان گريست