خبرنامه
پست الکترونیک :
صفحه نخست | فرهنگ و هنر بلوچستان | نامداران بلوچستان | مهراب خان نوشیروانی؛ حماسه سازقلعه کوهک

مهراب خان نوشیروانی؛ حماسه سازقلعه کوهک

اندازه متن: Decrease font Enlarge font

 

برگرفته از: http://sawl.blogfa.com/post-15.aspx


کوهک در شهرستان سراوان یکی از شرقی ترین نقاط کشور عزیزمان ایران است. سرزمین مردمان آریایی نژاد، با قدمت و تمدنی که به قبل از میلاد می رسد. در دوران حکومت های مستبد قاجار و پهلوی، مردم این منطقه در فقری بس سنگین به سر می بردند. با وجود فقر چیره بر مردم، مأموران دولتی گله های گوسفند و محصولات  مزرعه هایشان را چپاول می کردند. مردم فقیر، از همه جا در مانده چشم به راه قهرمانی بودند چون همل که به یاریشان بشتابد. و این بار مهراب خان نوشیروانی بود از دودمانی اصیل و دارای فره ی ایزدی که انتظار مردم را پایان داد. مهراب خان امید مردم مظلوم بود. برای جلوگیری از چپاول غاصبان، در قلعه ی کوهک حکومتی تشکیل داد که آوازه اش تا دور دست ها رفت. پهلوی اول پس از تسلط بر بلوچستان برای استقرار حکومت خود و ایجاد ادارات دولتی و نهادهای انتظامی و نظامی و پایان دادن به حکومتهای ملوک الطوایفی محلی، در بخشی از عملیات،  قشون خود را راهی منطقه ی مرزی کوهک در سراوان کرد. رهبری این عملیات بر عهده ی عباسقلی خان البرز بود. عباسقلی خان البرز در بلوچستان جنایات فراوانی انجام داده بود و بسیاری از مردم بی گناه این سرزمین را با   فجیع ترین شکل از بین برده بود. عباسقلی خان که با محاصره ی قلعه کوهک می پنداشت در عرض چند ساعت قلعه را فتح خواهد کرد، بی درنگ حمله را آغاز می کند اما اهالی قلعه با شجاعتی حیرت آور در نبردی نابرابر و فقط با اسلحه های سبک در برابر ستونی تا دندان مسلح به اسلحه های سبک و سنگین، مدت سه روز و سه شب مقاومت   می کنند. مردمی که فردوسی در وصفشان گفته است:

"که کس در جهان پشت ایشان ندید

برهنه یک انگشت ایشان ندید"

محال است که پشت به دشمن کنند. عباسقلی خان البرز که اوضاع را وخیم می بیند به فکر فرو می رود و دیو دروغ و نیرنگ بر سرش مستولی می کردد.

"آن گاه که مخلوقات پاک و نیکو از مرگ وارهند، دیو دروغ شکست یابد و دیگر نمی تواند در تباه کردن راستی پرستان و نژاد و هستی آنان بکوشد، تبهکاران نابود و فریبندگان رانده خواهند شد" (یشت ها، زامیاد، یشت نوزدهمین یشت)

قوم بلوچ این قوم آریایی، دروغ گویی را گناهی عظیم می شمارد و به راستی و قول اعتقادی راسخ دارد. "سر برود قول نمی رود" در بین مردم بلوچ به عنوان یک قانون تغییر ناپذیر است که موجب پدید آمدن جنگ ها و حماسه ها گشته است.

عباسقلی خان از این خصلت شان سوء استفاده می کند. یک نفر را با قرآن به قلعه می فرستد و قول می دهد و سوگند می خورد که با هم مذاکره می کنیم. اطرافیان مهراب خان مخالفت می کنند، مهراب خان می دانست که به حرف عباسقلی خان البرز اعتباری نیست و احتمال کشته شدنش می رود ولی به خاطر قول و کتاب خدا از قلعه خارج می شود. پیر زنان و پیر مردان دعایشان را بدرقه ی راهش می کنند. قبل از رفتن رو به اهالی قلعه می کند.  نگاه های آخرش به مادر پیرش، همسر و فرزندانش. و آنگاه خطاب به مردم می گوید: "تا زمانی که نامه ی مهر شده از طرف من نیامد، هیچ اقدامی نکنید". و مردانه به مسلخ می رود. عباسقلی خان البرز زیر قولش می زند و با کمک نیروان اهریمن، رادمرد اهورایی را دستگیر و به شهادت می رساند و باز با تبانی دیو دروغ، نامه ای به اهالی قلعه به این مضمون می فرستد: "تفنگ ها را گذاشته تسلیم شوید" و نامه را با مهر انگشت مهراب خان ممهور می کند. اهالی قلعه، با دیدن مهر مهراب خان تسلیم شده و بیرون  می آیند. وقتی با جنازه ی مهراب خان رو به رو می شوند، دست خالی به طرف مأموران یورش می برند و عده ی زیادی از طرفین کشته می شوند و باز برگی بر حماسه های این سرزمین افزوده می شود. مهراب خان نوشیروانی کشته شد ولی در اذهان مردم بلوچ زنده است. در ذهن مادرانی که برای فرزندانشان لالایی می خوانند و از رشادت های مهراب خان می گویند.

 

افزودن به: Add to your del.icio.us del.icio.us | Digg this story Digg

نظرات (1 ارسال شد):

ayoub dehvari فعال 23 July, 2008 03:22:48
avatar
salam az hamin dastanha bishtar chap konid

نظر خود را ارسال کنيد comment

  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه قابل چاپ
  • Plain text نسخه متني
Balochestan International Base - balochestan.com