پایگاه جهانی بلوچستان - Balochestan International Base (BIB): نگاهی به سرزمین و فرهنگ مردم بلوچستان (قسمت اول) نگاهی به سرزمین و فرهنگ مردم بلوچستان (قسمت اول) ================================================================================ Admin Balochestan.com on 10 April, 2008 09:31:00 در سرزمین وسیع ایران ، با گونه های متفاوت آب و هوایی – از کویرهای خشک در مرکز و جنوب غربی با گرمای 50 درجه ، تا مناطق سرسبز و پر باران شمالی ، و نواحی سرد و برفی غرب و شمال غربی – حیات جامعه و تمدن ایرانی ، به گفته دکتر اسلامی ندوشن ، از تناوب و ترکیب نعمت و عسرت شکل گرفته است... مرز جنوب شرقی ایران ، زیستگاه ایرانیان بلوچ است ، منطقه کم نعمت ، غریب و دور افتاده که داستان تاریخ مبارزه مردمانش با خست طبیعت و چپاول بیگانگان ، بخشی از حماسه مردم ایران زمین در مبارزه برای بقا را تشکیل می دهد . حماسه ای که نسل ما و نسلهای بعد می بایستی به بازشناسی آن بپردازند تا آموخته ها همچون چراغی درخشان و مطمئن راههای آزمون شده ادامه بقا در این سرزمین را بنمایاند. الف- خصوصیات جغرافیایی – اقلیمی ناحیه باستانی سیستان و بلوچستان که امروزه آن را استانی درجنوب شرقی کشور می شناسیم ، با دو کشور افغانستان و پاکستان همسایه است و بنابراین سیستانیها و بلوچان جزو مرزداران ایران به شمار می آیند. بلوچستان با مساحت 155 هزار کیلومتر مربع محدود است از شمال به سیستان و کرمان ، از مغرب به بشاگرد ، از مشرق به خاک کلات و از جنوب به دریای عمان . بلوچستان به چهار بخش تقسیم می شود : بخشهای سرحد ، سراوان ، بمپور و مکران . سیستان ( نام بومی قدیم آن «زرنگ» ZARANKA ؛ پس از هجوم سال 128ق.م سکاها ، سکستانه SAKASTÂNA ، سگستان SAGESTÂN – سرزمین سکاها – خوانده شد . سجستان مذکور در مآخذ اسلامی معرب همین نام است . سیستان را، به مناسب جایگاهش در جنوب خراسان نیمروز – سرزمینی جنوبی – هم می خوانده اند. این نام در شاهنامه آمده است ) وسعتش 4400 کیلومتر مربع ( که 1400 کیلومتر مربع آن باتلاقی است) ، سرزمینی پست واقع در بین کوههای مکران و نجد هشتادان و کوههای افغانستان ، هیرمند (هلمند) در خاک سیستان جاری است[1]. به لحاظ جغرافیای تاریخی بلوچستان شامل دو بخش است : یکی ناحیه شمالی (سرحد) و دیگری ناحیه جنوبی (مکران) . سرحد ناحیه کوهستانی منطقه است. سرپرسی سایکس درباره آن می گوید : سرحد واقع است در اراضی بلند و مرتفع در نواحی میان کویته و کرمان و تنها محلی است که هوای آن به نسبت خنک و معتدل است و قنوات متعدد حوالی آن حاکی از وجود آب فراوان است[2]. بخشهایی از مکران ، چون دشتیاری ، هیچان ، باهوکلات و ایرانشهر به روایتی در زمینه قدیم اصل بلوچستان را تشکیل می داده اند . مهمترین شهرهای بلوچستان عبارتند از : زاهدان – مرکز استان – ایرانشهر ، خاش ، سراوان ، نیکشهر و بندر چاه بهار . نقاط مختلف بلوچستان به سبب مجاورت با دریا ، نزدیکی به دشت لوت ، و نیز کوهستانی بودن دارای گونه های متفاوت آب و هوایی است . در کرانه های دریای عمان گرما شدت زیاد دارد و وجود رطوبت بر ناسازگاری هوا می افزاید . در جلگه های ایرانشهر ، بمپور ، بنت ، نیکشهر و قصر قند هوا خشک و گرم است . در سرحد به علت وجود ارتفاعات ، از جمله کوه تفتان ، هوا معتدل است . در این منطقه و بویژه بر قلل کوهها در برخی سنوات برف نیز می بارد[3]. به دلیل چنین وضع جغرافیایی است که بلوچستان دو چهره دارد : یک چهره ویران و مخروبه و دیگر چهره سرسبز و آبادان ، که تاریخ هم به آن گواهی می دهد ، چنانکه افضل کرمانی ، می نویسد در جنب تیز ولایت مکران است که معدن فانیذ (شکر) و قند است از این دیار به جمله اقالیم کفر و اسلام برند[4]. و نیز در منبعی دیگر ، درباره بمپور - یکی از شهرهای مکران – آمده است . در بیابانی ریگزار ، نزدیک دریا (هامون جازموریان) واقع است . آبش از کاریزهاست ، باغها و نخلستان دارد[5] .این در حالی است که پاتینجر اوضاع بمپور را در سال 1810 چنین توصیف می کند . بمپور بسیار کوچک و بد ساخته شده است. روزگاری دیواری گلی و کوتاه آن را محصور می نمود، اما در حال حاضر همه آنها در شرف اضمحلال است ، چون درخت و نخلستانی وجود ندارد[6]. گزارش پاتینجر حکایت از سالیان دراز خرابی و خشکی بلوچستان دارد. علاوه بر دو چهرگی تاریخی – روزگاری آباد و زمانی ویران – دو چهرگی طبیعی و اقلیمی هم دامنگیر بلوچستان است . بخشهایی خشک و بی آب و علف ؛ اما با وجود این در دوره هایی که وضع مساعد باشد و طبیعت یاری کند ، در همین سرزمین نیز انواع مرکبات و میوه های گرمسیری ، مانند : موز ، انبه ، زیتون ، خرما ، پنبه ، ذرت ، برنج و گندم به عمل می آید و در برخی مناطق ، چون دشتیاری ، به گفته مردم : در سالهایی که آسمان بر سر مهر باشد و باران بزند ، یک تخم صد تخم محصول به دست می آید . همچنین مراتع وسیعی در ناحیه سرحد (خاش) ، دشتیاری ، سنگان و قصر قند وجود دارد که موقعیت مناسبی برای پرورش دام فراهم می آورد و به همین سبب دامداری در این مناطق رونق دارد. دراین منطقه همچنین گیاهان صحرایی مختلف و متنوعی می رویند که سالها استفاده طبی و خوراکی دارند[7]. ب- تاریخ نگارش تاریخ سرزمینی وسیع ، با طایفه ها و تیره های گوناگونی و پراکنده ، پیوسته از دو عامل اساسی تاریخ ساز : وحدت و قدرت – که با هم رابطه ای ناگسستنی دارند – محروم بوده اند ، کار آسانی نیست ، تاریخ چنین سرزمینها معمولا به آمیخته ای از مهر و کین تبدیل می شود ، مهر و کینی که روایتهای تاریخی را از داوریهای مغرضانه و کینه توزانه و یا افسانه پردازی و حماسه سرایی انباشته می سازد و واقعیات و رخدادها را در هاله ای از ابهام فرو می برد . به همین سبب تاریخ بلوچستان ، در قیاس با تاریخ دیگر اقوام این مرز و بوم ، دارای غرابت و غموض بیشتری است[8]. در نتیجه پژوهشگرانی که با شناخت ناقص ، بدون در نظر گرفتن کهنسالی سرزمین ، طبیعت غریب ( گاه بخشنده و گاه خسیس ) ، سختکوشی ، صبر ، و سازگاری مردمی با فرهنگ گسترده و غنی ، ... به اظهار نظر درباره بلوچ و بلوچستان پرداخته اند و اغلب عقب ماندگی و خشکی منطقه و خست طبیعت افق دیدشان را محدود کرده است ، با پیچیدگی افزونتری رو به رو شده اند. اینان اکثرا بر قامت بلوچان تنپوشی از اتهامات رنگ وارنگ بافته و آن را به غارتگریهای گاه و بیگاه این مردم آراسته اند . چنین روایات ناشیانه و خام ، جملگی دراصل از عدم درک کامل و شناخت دقیق این گروه افراد نشأت می گیرد ، آنان که نه بدرستی از مشکلات تاریخی و طبیعی منطقه آگاه بوده اند ، نه به صورتی عمیق به مسایل جامعه شناختی و فرهنگ شناختی مردم بلوچ وقوف داشته اند. در مورد ویژگیهای اخلاقی قوم بلوچ ، قول سرپرستی سایکس ( طرفه آنکه نگاه منصفانه ای به این مردم نداشته است) کفایت می کند ، وی می نویسد ، بلوچها کاملا صحیح العمل و درست کارند و اگر یک شیء قیمتی یا سند و نوشته ای به آنها بسپارید ، ابدا خیانت نمی کنند و در نگهداری آن از جان خود دریغ نخواهند کرد[9]. دیرینگی و قدمت بلوچستان به هزاره های قبل از میلاد مسیح بر می گردد ، در «ریگ ودا» از مردمی یاد می شود که در عصر مفرغ در بخشهای شمالی بلوچستان زندگی می کردند و دارای تمدن بوده اند[10]. بر اساس کتیبه زرتشت در نقش رستم فارس ، مکران ، یا مکا ازجمله سی و سه شهر – ایالت – ایرانشهر (کشور ایران ) به روزگار شاپور دوم در سده سوم میلادی به شمار می رفته که میان کرمان ، تورستان ، سکستان و هند قرار داشته است[11]. هرودوت ساتراپی های دوران هخامنشیان رابیست ساتراپی ذکر کرده و «گدروسیا یا جردوسیا» را درشمار آنها دانسته است . در دوره قبل از اسلام ، همواره یکی از شاهزادگان ساسانی بر این ایالت حکمرانی می کرد و ملوک مکران یکی از متحدان حکومتی پارس محسوب می شدند. چه طبری می نویسد: هنگامی که اردشیر در شهر گور فیروز آباد بر تخت نشست ، ملوک طوایف هر چه گرداگرد او بودند ، چون ملک کوشان و ملک گوران و ملک مکران همه به اطاعت وی آمدند[12]. سایکس می نویسد : از اصل و نسب بلوچ اطلاع صحیحی در دست نیست ، ... ولی پروفسور رالینسون می گوید ، بلوچ مفرس بلوس است که پادشاه بابل بوده ، با نمرود و پسر کوش که در کتاب مقدس ذکر شده ، منطبق می گردد. بلوس و کوچ به مرور ایام تبدیل به کوچ و بلوچ شدند ... بلوچستان را در زمان ساسانیان کوسون می گفتند که آن هم یحتمل مشتق از کوش بوده است . فردوسی در شاهنامه می نویسد که بلوچها در زمان انوشیروان سرزمین گیلان را ویران و تباه ساختند[13]. ارزیابی سایکس و ادله و روایات تاریخی که وی درباره بلوچها بر می شمرد ، حکایت از آمیختگی تاریخ بلوچستان با مهاجرتهای متعدد دارد. به طوری که هم شناخت ساکنان اصلی بلوچستان را مشکل می کند و هم چهره خاص تاریخی به این سرزمین می بخشد . این مهاجرتها اشکال گوناگونی داشته است ، گاه یاغیان و متمردان شکست خورده در جستجوی مأمن و پناهگاه به این سرزمین دور دست پناه آورده اند و یا به اجبار به منطقه رانده شده اند. بلوچستان به علت دوری و نیز شرایط اقلیمی سخت مأوا و مأمن یاغیان و متمردان به شمار می آمد و هم از این رو بود که قوم ازارقه[14] در اثر فشار امویان و عباسیان به این ناحیه گریختند . یکی از سواران عرب در وصف بلوچستان می گوید : در آنجا (مکران) آب اندک فرو ریزد ، میوه ها بر درختان بلند آویزد... اگر سپاهی اندک بدانجای رود ، ره نیستی گیرد چو بسیار شود از گرسنگی بمیرد[15]. مهاجرت بلوچان نیز به این منطقه تحت چنین شرایطی صورت گرفته است . در دایره المعارف اسلامی[16] آمده است مقارن حمله سلجوقیان ، به کرمان ، بلوچان از کرمان به مکران مهاجرت دارند. چه زمانی که مسلمانان در زمان خلافت عمر کرمان را فتح کردند ، در کوههای کرمان به چادر نشینان Koc یا Baloc (کوچ یا بلوچ) برخوردند . در همین ایام در مکران جت ها (Djats) و یا زت ها (Zutt) ساکن بودند ، جایی که هنوز پای اعراب بدانجا نرسیده بود . بلوچها پس از آن که در جنگی سخت از مسعود پسر محمود غزنوی شکست خوردند به مکران پناه آوردند. در عهد صفویه ، شاه عباس عده ای از عشایر غرب ایران (کردها) را به بلوچستان تبعید کرد ، و نادرشاه افشار برخی از طوایف افغان را به این منطقه کوچاند[17]. از بلوچستان نیز ، به دلایل مختلف مهاجرتهای فراوان صورت گرفته است . برای مثال تهاجم مغولان ، کوچ جمعی بزرگ طوایف بلوچ ، به رهبری میرچاکر رند، به سوی منطقه سند را موجب شد[18] .طبیعی است که این نوع رفت و آمدهای اجباری ، جز رواج زندگی خانه به دوشی ، تبعات مخرب دیگری نیز در بر داشته است . یکی از نتایج آن کثرت و تعدد طایفگی بود که یگانگی و وحدت منطقه را به ایده آلی دور دست بدل می ساخت و باعث می شد که به گاه نبود تمرکز قدرت بر کشور ، بلوچستان درگیر کشمکشها و رقابتهای فامیلی و طایفه ای گردد. تاریخ بلوچستان با تاریخ ایران پیوسته است ، به همین سبب تحت تأثیر نظم و یا هرج ومرج مرکزی قرار داشته است. آنگاه که دولت مرکزی مقتدری می توانست همه کشور را تحت حاکمیتی واحد دربرآورد، ساکنان این سرزمین هم به اطاعت گردن می نهادند و در صف سپاهیان کشور برای جنگ با دشمنان خارجی قرار می گرفتند. چنانکه فردوسی در شاهنامه سروده است : سپاهی بیامد ز هر کشوری ز گیلان و از دیلمان لشکری ز کوه بلوچ و ز دست سروچ گرازان برفتند گردان کوچ در عهد سلاجقه نیز که امنیت نسبی در کشور برقرار شد و تجارت رونق گرفت ، بلوچستان به لحاظ قرار گرفتن بر سر راه تجارت ، رونق و آبادانی را تجربه کرد. در این دوره ، طغرل نوه ملکشاه سلجوقی بر کرمان حکومت می کرد و مکران را نیز تحت حاکمیت خود داشت . طغرل در مکران آبادانی بسیار کرد ، از جمله در روزگار او در این منطقه پرورش کرم ابریشم رونق و رواج یافت که به حدی که درآمد خزانه او از ابریشم مکران سالانه به سی هزار دینار می رسید . همچنین بندر تیز در روزگار او به بندرگاهی فعال تبدیل شد ، به طوری که گمرگخانه این بندر را درسال به پانزده هزار دینار اجاره می دادند[19]. اما به این وضع ، کشمکش شاهزادگان سلجوقی پایان داد و سپس یورش و قتل و عام مغولان به کلی منطقه را ویران کرد. خاطره غارت مغول در حافظه تاریخی بلوچ تأثیر تلخ و عمیقی بر جای گذاشته است . «چنانکه بر بسیاری از سنگهای کوهها این نصیحت عبرت آمیز تکرار شده است که ما قومی زحکتکش بودیم ، به خاطر هجوم مغول و ملخ ، ترک بلاد کردیم ، به کوه پناهنده شدیم ، اگر میخواهید بلایی که بر سر ما نازل شد ، بر سر شما فرود نیاید ، تا می توانید نخل و درختان ریشه دار بکارید، زنهار ، بذر نپاشید . زمینها را شخم نزنید[20].» صفویان نیز برای تحت حاکمیت قرار درآوردن بلوچستان اهتمام کردند. چه در این دوره حاکم مکران ملک شمس الدین – از اولاد صفاریه سیستان – با اتکا به وحدت بلوچان، رأیت خود مختاری برافراشته بود . وزیری می نویسد که در سنه یک هزار و بیست و دو ، گنجعلی خان با سپاه کرمانی به عزم تسخیر بلوچستان از راه جیرفت متوجه آن نواحی گردید و ملک شمس الدین در دالملکش قلعه بن فهل – که این زمان بمپور گویند – خبر حمله را استماع کرد و از همه مکران لشکر بخواست و مهیای قتال گردید[21]. گنجعلی خان توانست ملک شمس الدین را شکست دهد، اما کوشش او با موفقیت کامل قرین نشد. صفویه در این خطه بیشتر به ضرب شمشیر متکی بودند و ظلم و جور حاکم محلی آنها در مالیات ستانی و به واقع باج خواهی زیاده از حد که خارج از توان مردمان فقیر منطقه بود، هر آینه موجبی برای طغیان و شورش به دست می داد. اما نادر ، برخلاف انتظار ، سیاستی ملایمتر از صفویان در منطقه اتخاذ کرد؛ بلوچان متمرد و قدرت طلب را گوشمال داد ، ولی به پاس خدمات آن گروه که هنگام لشکر کشی به هند به کمکش شتافته بودند ، زمینهای منطقه را به سرکردگان بلوچ از جمله ناصر خان براهویی بخشید و اداره بلوچستان را به آنان واگذار کرد[22]. هرج و مرجی که پس از مرگ نادر در سراسر کشور و بویژه در مرزها حاکم شد، در دوران زندیه و قاجاریه هم کمابیش ادامه پیدا کرد. دوره قاجار مصادف با نفوذ و دخالت دولتهای روس و انگلیس در ایران است. در این زمان، به این دلیل ضعف شاهان قاجار ، بلوچستان دوره بس غم انگیز و اسفناکی را از سر گذراند. سیستان و بلوچستان به سبب همسایگی با هندوستان، معبر و گذرگاه انگلیسی ها به شمار می رفت ، بنابراین اغتشاش و نا امنی در این خطه ، از سوی انگلیسی ها تحمل نمی شد و خطری عمده برای محفوظ ماندن هندوستان به حساب می آمد. انگلیسی ها برای حفظ مرزهای هندوستان ، کشیدن سیم تلگراف را بهانه قرار دادند و از جنوب ؛ از سواحل مکران – بندر جاسک ، گوادر و چاه بهار – وارد خاک بلوچستان شدند. شورشهایی که به نظر می رسد از جانب خود انگلیسی ها تدارک دیده شده بود ، زمینه لازم برای استخدام نیروی مزدور نگهبان سیمهای تلگراف را فراهم کرد. حمایت و پشتیبانی از ادعای استقلال خان کلات ، با طرحریزی شورشهایی در خاک بلوچستان ، در سال 1257 دولت مرکزی را به گسیل نیرو به فرماندهی حبیب الله خان شاهسون برای سرکوب بلوچان واداشت، به قول نویسنده روضه الصفا وی تطاولی عظیم و چپاولی خطیر در بمپور ظاهر ساخته ، رعایا از وی ( حبیب ا... خان شاهسون امیر توپخانه ) خایف و ملولند[23]. در این دوره کلات – از مراکز سکنای طایفه براهویی (Brahoi) – توسط انگلیسی ها از ایران جدا شد . ضعف و فتور قاجاریه سبب شد تا بخش دالپور بلوچستان نیز که ساکنان شیعی مذهب ، فارسی زبان و وفادار به دولت ایران داشت ، از دست برود . بدین ترتیب قرارداد 1907 بلوچستان را جزیی از منطقه نفوذ انگلیس قرار داد و سرنوشت این خطه به دست انگلیسی ها و خوانین و سرداران محلی افتاد که برخی از آنها ضابط وناظم و در واقع مواجب بگیر انگلیسی ها بودند. سراسر این دوره با کشمکش میان خوانین و سرداران و نیز درگیری با نیروی انگلیس سپری شد. برای پادشاهان قاجار ، گویی بلوچستان به دلیل دور افتادگی و فقر چندان اهمیتی نداشت. چنانکه گلداسمیت در سفر تحقیقی – جاسوسی خود دریافت : فقط به هنگام وصول مالیات ، مملکت بلوچستان مال ایران است.[24]او به این حقیقت تلخ اشاره دارد که برای حکومت ایران دغدغه ای جز مالیات ستانی و باجگیری شناخته نیست. به دلیل بی خبری و ندانمکاری حاکمان قاجار ، گلداسمیت توانست قرارداد نصب خطوط تلگراف میان ایران و انگلیس را منعقد کند. قراردادی که به نظرخود وی ، سه فصل اولش ، به منزله نوک تیز گوه چوب شکاف بود که برای ترکاندن تنه بزرگ و محکم ایالت بلوچستان به کار آمد[25]. رضا شاه سیاست دوجانبه ای در این منطقه در پیش گرفت . او از یک طرف به سرکوب بلوچان پرداخت و برخی سرکردگان آنها را به فارس تبعید کرد. و از طرف دیگر با تحبیب برخی از بزرگان و سران طوایف ، به آرام کردن منطقه توفیق یافت . اما اعدام سردار دوست محمد خان بارکزایی (BÂRAKZÂI) ، منطقه را به آشوب کشاند و برخی از طوایف از بیم جان به پاکستان مهاجرت کردند و گروهی دیگر به تبعیدگاه فرستاده شدند. اما به هر حال رضا شاه توانست با اعمال فشار و سرکوب امنیت را بر منطقه حاکم کند. از سوی رضا شاه سرتیپ ، البرز فرماندهی تیپ خاش را عهده دارد شد، دستور داشت به گوشمالی و سرکوب متمردان بپردازد . پس جنگ خونینی به راه انداخت ، اما در عین حال مأمور بود تا برای تحبیب قلوب و پایبند کردن بلوچها به سرزمین خود ، به هر بلوچی که خانه ای بسازد (خشت و گلی روی هم بگذارد)، یا بذری بپاشد و قناتی آباد کند ، جایزه بدهد . به این ترتیب از همان سالها کشت و کار آغاز شد و رونق یافت . شهنوازیها ، گمشادزهی ها و ریگی ها هم به صرافت افتادند زراعت کنند ، خانه بسازند و کولبارهای سفر را برای همیشه از دوش بردارند و بر زمین بگذارند[26]. رسم دیرین جمع آوری مالیات و خراج توسط امرای محلی ، که همواره موجبی برای کشت و کشتار بلوچان متمرد بود ، از هنگام آمدن قشون به بلوچستان منسوخ شد ، بنابراین برای بلوچان نیز داشتن تفنگ و تفنگچی علت وجودی خود را از دست داد و امنیت و آرامش در سراسر منطقه پا گرفت. ------------------------- [1] دایره المعارف مصاحب ، جلد اول ( الف – سین ) ، ذیل مدخل سیستان ( با تلخیص ) . [2] سرپرستی سایکس ، ده هزار مایل در ایران ، ترجمه حسین سعادت نوری ، تهران ، لوحه ، 1363 ، ص 163. [3] امان ا... جهانبانی ، سرگذشت بلوچستان و مرزهای آن ، تهران ، بی نا ، 1338 ، صص 118 و 119 [4] افضل الدین کرمانی ، ابواحمد بن حامد ، عقد العلی للموقف الاعلی ، به اهتمام علی محمد عامری ، تهران ، بی نا ، 1311، صص 103 و 104 [5] مقدسی ، بشاره ، احسن العالیم فی معرفه الاقالیم ، تهران ، چاپ دخویه ، لیدن 1906 ، ص 690 . [6] سفرنامه پاتینجر ، ترجمه دکتر شاپور گودرزی ، تهران ، کتابفروشی دهخدا ، بی تا ، ص . 198 و 190 [7] محمود زند مقدم ، حکایت بلوچ (ج.1) ، چاپ کارون ، 1370 . [8] از گفته های آقای محمود زنده مقدم ، در مصاحبه با نگارنده ، تابستان 1375 . [9] سایکس ، پیشین ، ص 168. [10] ودا (VEDä) مجموعه کهنترین نوشته های مقدس مذهب هندویی یا برهمنی است . افکار اصلی این مذهب را آریاییهایی که در 1500 ق.م شمال غربی هندوستان را گشودند – و احتمالا تمدن دره سند را نابود کردند – به هندوستان آوردند. (RIG-VEDÂ) یا وادی سرودها ، یکی از وداهای چهار گانه است و هزار سرود را در بر می گیرد . تفسیرهای فلسفی وداها به اوپانیشادها معروف است. [11] ولادمیر لوکوئین ، تمدن ایران ساسانی ، ترجمه عنایت ا... رضا ، چاپ دوازدهم ، تهران ، انتشارات علمی وفرهنگی ، 1365 ف ص 214. [12] ابوعلی بلعمی ، تکلمه و ترجمه تاریخ طبری ، تصحیح ملک الشعرای بهار و محمد پروین گنابادی ، چاپ دوم ، تهران ، زوار ، 1353. [13] سایکس ، پیشین ، ص 8 و 127. [14] ازارقه بازماندگان خوارج بودند که از عراق به فارس آمده و از آنجا به تخت فشار به سیستان و مکران و خراسان رانده شدند، برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به باسورث پیشین