خبرنامه
پست الکترونیک :
صفحه نخست | مطالب عمومی | نگاهی به سرزمین و فرهنگ مردم بلوچستان (قسمت دوم)

نگاهی به سرزمین و فرهنگ مردم بلوچستان (قسمت دوم)

اندازه متن: Decrease font Enlarge font

دولت پهلوی پس از تلاش در جهت جذب سرکرده های بلوچان ، اقدامات مختلفی برای عمران و آبادانی منطقه آغاز کرد. دانشگاه سیستان و بلوچستان راه اندازی شد، حوزه های علمیه اهل سنت در داخل ایران بنا شد و طلاب علوم دینی که پیش از این برای تحصیل به پاکستان می رفتند ، در خود ایران به تحصیل مشغول شدند .

با وجود اقداماتی از این دست ، از آنجا که دولت پهلوی برای اداره امور به سرداران و سرکردگان بلوچ متکی بود ، عملا دست آنان را در اعمال قدرت بر مردم باز گذاشت ، اما دیگر دستورات حکومتی توسط عوامل دولت به مردم ابلاغ می شد ، که این خود راه ظریفی برای تحدید قدرت سرداران محلی بود. با این حال دراین دوره نیز شکایات اهالی بلوچستان از ظلم وتعدی خانها کم شمار نیست . علاوه بر این ، رقابت در میان سرداران طوایف برای نزدیکی به دربار و جلب توجه شاه ، به صورت آتشی زیر خاکستر باقی ماند.

بلوچستان در دوره پهلوی زمانه نسبتا آرامی را پشت سر گذاشت ، هرچند که منطقه تا آبادانی و زدودن فقر فاصله زیاد خود را حفظ کرد و در واقع از این نمد کلاهی نصیب مردم نشد.

در سالهای اولیه پیروزی انقلاب اسلامی ، هرج و مرج و اغتشاش بلوچستان را فرا گرفت . از عوامل مهم این آشوب، یکی انواع قاچاق ، بویژه قاچاق مواد مخدر بود که در سالهای نخستین پس از انقلاب ، به علت عدم کنترل مرزها فزونی پیدا کرد، و دیگر فعالیتهای خرابکارانه افراد وابسته به رژیم پهلوی در پاکستان و بلوچستان بود. دولت پس از پایان جنگ تحمیلی فرصت یافت تا به معضلات و مشکلات منطقه رسیدگی کند و برای رفع آنها چاره بیندیشد .

برخی اقدامات دولت مانند کنترل مرزها ، راهسازی ، مدرسه سازی ، بخشودگی و دادن تأمین برخی سران طوایف که در پی پیروزی انقلاب از ایران به پاکستان مهاجرت کرده بودند به برقراری آرامش و امنیت نسبی در منطقه کمک فراوانی نمود. اما با این حال آرامش توأم با اوجگیری روحیه سازندگی و ایجاد عزم واقعی در میان تمامی طبقات اجتماعی برای مشارکت داوطلبانه در رسیدن به توسعه و عمران سریع ، هنوز به فعالیتهای تکمیلی فراوان نیازمند است و موفقیت در این راه در گرو ادامه اقدامات بنیادین و هوشیارانه فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی از سوی دولت و نهادهای ذیربط است .

رشد جمعیت و نیز افزایش میزان شهرنشینی و مهاجرت روستائیان به مناطق شهری و نیز گسترش آموزش ، تحول و دگرگونی عمیقی را در شیوه زندگی با مردم و انتظارات آنان ایجاد کرده است، بدیهی است از مهمترین اقداماتی که دولت باید در بخش اقتصادی بدان همت کند ، ایجاد فرصتهای اشتغال برای نیروی کار و نیز به کار گیری سرمایه های بومی در راه عمران و آبادانی منطقه اشتغالزایی است . ایجاد شغل از گرایش مردم به قاچاق کالا و مواد مخدر که در نبود فرصتهای شغلی مناسب، به طور طبیعی برای مردم مناطق مرزی ممر درآمد و شغال محسوب می شود ، جلوگیری میکند . در سالهای اخیر دولت اقدام به راه اندازی بازار مشترک اقتصادی در برخی شهرهای استان کرده است. این اقدام فواید بسیار زیادی داشته است اول آنکه، کمک مهمی در پیشرفت وضعیت معیشتی مردم است ، دوم ،خود زمینه اشتغال را فراهم کرده است و سوم آنکه قاچاق کالا را محدود کرده و ان را در چارچوبی قانونمند قرار داده است . اما باید توجه شود که توجه به بخشهای خدماتی و تجاری که پرسود و کم هزینه هستند و بی توجهی به بخشهای مولد جامعه مانند کشاورزی ، باعث جذب روستائیان به شهرها می گردد.

در صفحات پیشین همین مقال آمد که تاریخ بلوچستان ، تاریخ سراسر کشمکش و جنگ و مهاجرتهای ناخواسته است ، ولی آنان که به زیر و بم تاریخ منطقه و روحیات و خلقیات مردم این سامان آگاهی کامل دارند ، یقینا وجود تمایلات واگرایی را نفی می کنند و شاهدی برای آن نمی جویند . در بلوچستان جنبشهای سیاسی به منظور استقلال طلبی هرگز رشد پیدا نکرده است و دولت مشکل استقلال طلبی با مردم بلوچ نداشته است. گرچه دولتهای گذشته به خود زحمت درک مشکلات بلوچستان و بلوچان را نداده اند ، اما تمرکز نسبی که همواره در ایران وجود داشته است و نیز تسلط فرهنگی هویت ایرانی ، مانع رشد جنبشهای قومگرایی و جدایی طلبی در منطقه بوده است و اگر گهگاه برای مثال در بلوچستان ندای «خلق بلوچ» شنیده شد، دلیلی نداشته است جز موفقیت بیگانگان ، در آلت دست کردن معدودی افراد ناراضی، آن هم به قصد وارد آوردن فشار و ایجاد مشغله فکری برای دولت مرکزی و البته هرگز در منطقه نفوذ و گستردگی پیدا نکرد و پس از اظهار ندامت معدود اعضای این جنبش پرونده آن به کلی بسته شد ، گویی که هرگز وجود نداشته است . بنابراین، برخلاف تبلیغات ، یاغیگریها و کشمکشها در بلوچستان ، بیش از آنکه بانگی برای استقلال طلبی و گواهی بر تمایل به واگرایی باشد ، اعتراض یا واکنشی بوده است به شیوه زندگی و محرومیت ، محرومیتی که حتی طبیعت هم بر این خطه روا داشته است . همچنان که مهندس مخبر می نویسد : بدترین تنبیه برای بلوچان نفی بلد و تبعید است که نشان از علاقه بلوچان به ملکشان دارد[1].

ج- زبان ، نژاد ، مذهب

در برخی منابع ، بلوچها را مردمانی از نژاد آریایی معرفی کرده اند،[2] حال آنکه اثبات آریایی ، عرب و یا دراویدی بودن بلوچان کاری دشوار و نتیجه گیریهای قطعی در این باب محل تردید فراوان است ، چه همان طور که پیشتر اشاره شد ، مردمی که امروزه بلوچ نامیده می شوند و در بلوچستان می زیند ، بازمانده مردمانی مهاجرند که به اقوام مختلف تعلق داشتند و با ساکنان بومی در آمیختند. اما در زبان بلوچی ، بی تردید باید گفت که این زبان یکی از شاخه های زبانهای ایرانی است که صورت باستانی خود بهتر از بسیاری از شاخه های زبان ایرانی حفظ کرده است.

برخی زبان شناسان از چند دهه پیش با مقایسه زبان بلوچی با زبانهای مردم همسایه بلوچستان ، چون پشتو و یا زبانها و گویشهای فلات پامیر ( اشکاشمی  ، اورموری، پراپی و ... ) هیچ شباهت و نزدیکی میان آنها نجستند، اما با تعجب دریافتند که این زبان به گروه زبانهای ایرانی باختری، شاخه شمالی، چون : مازندرانی و گیلکی و تالشی نزدیکتر است تا حتی به زبانهای ایرانی جنوبی ، چون: بشکردی ، لاری و لری[3].

بنابراین زبان بلوچی از زبانهای گروه ایرانی غربی ، شاخه شمالی شناخته شد، زبانی که ریشه هند و اروپایی دارد و جز بلوچستان در برخی نواحی دیگر نیز رایج است . بلوچی دو گویش اساسی شرقی و غربی و لهجه های فرعی فراوان دارد ، زبانی که به دلیل ارتباط با گویشهای ایرانی شرقی بسیاری از خصوصیات آنها را اقتباس کرده است[4].

همچنان که این زبان بسیاری از خصوصیات زبانهای کهن را محفوظ داشته است ، در پاره ای موارد به پهلوی ساسانی(پهلوی جنوبی) نزدیک می شود و در جایی به پهلوی اشکانی (پهلوی شمالی). اما روی هم رفته وقتی همه جنبه ها در نظر گرفته شود. این نتیجه به دست می آید که گویا زبان بلوچی ، دنباله یکی از زبانهای ویژه ایرانی بوده است. زبانی کهنتر از پهلوی ، چون اوستایی ، که تلفظ آواهای کهن را برای مثال ، بدین صورت حفظ کرده است:

 

پازند

پهلوی

بلوچی

اوستا

برشته کردن

brezh

brez

brij

brij

رها کردن

bôz

bôzh

bôj

buj

دان (دانستن)

dân

dân

zân

Zân

پز

paz

pach

pach

pach

خوان

khwan

khwân

H(wân)

bwân

سوختن(سوز)

sôz

sôch

such

such

شوی(شستن)

shôy

shôy

shôy

khshad

زبان بلوچی "گ" اوستا را که در پازند و فارسی به "های" غیر ملفوظ تبدیل شده، مانند پهلوی به صورت "گ" و گاهی همان "ک" نگداشته است مانند بندگ(بنده) مادگ(ماده) بچگ(بچه).

همچینن واژه های پدر و مادر و برادر در زبان بلوچی مانند پهلوی پت Pet ، مات و برات خوانده می شود . علت این امر هم آشکار است . چون در اوستا و سانسکریت در حالت فاعلی "و" حذف می شود ، باز در حالی که فارسی "ت" یا "ث" اوستا را به "ه" مبدل کرده ، زبان بلوچی آن را نگه داشته است . چات (چاه) ، گوت (کوه) .

بلوچی حرف "خ" ندارد و جای آن "ه" به کار می برد. همچنین "پ" را به جای "ف" و "گ" را به جای "غ" می گذارد که نشان از کهنگی زبان بلوچی است . مانند ؛ هدا(خدا) هشت (خشک) ، تهم(تخم) ، حون(خون).

برخی پژوهشگران ، نخستین ساکنان بومی بلوچستان را دراویدی خوانده اند که تمدنی نزدیک به تمدن مردم سند داشته داشتند و مورد تهاجم آریاییها واقع شدند .

آریاییها یکی از اولین گروههای بزرگ از مهاجمان به این منطقه بوده اند، سیل مهاجرت در ادوار مختلف ادامه یافت ، در دوره ساسانیان ، کوچان به این منطقه رانده شدند. پس از ساسانیان و تسلط اعراب مسلمان بر ایران ، طبیعتا مهاجرینی از اعراب ، بویژه لشکریان و فرماندهان نظامی در منطقه جایگیر شدند. بخشی از عشایر غرب ایران در دوره صفویه و عده ای از طوایف افغان در دوره افشاریه در بلوچستان رحل اقامت افکندند. این مهاجرتها که گاه شکل تهاجم داشت ، اختلاط و آمیزشی در میان ساکنان بومی به وجود آورد و به همین علت خود را کرد نوشیروانی ، عده ای دیگر خود را دارای پیشینه عربی و برخی (چون بارکزاییها) خود را اصلا افغان می دانند.

نکته قابل تأمل آن است که علی رغم تبلیغات انگلیسی ها که بلوچان را از ایرانیان جدا می دانستند و به شواهدی چون عدم اطاعت سرکردگان بلوچ اشاره می کردند، بلوچان چه آریایی باشند ، چه کرد و چه حتی عرب ، خود را ایرانی الاصل و ساکن و شهروند این مرز و بوم می شناسند.

قبل از اسلام ، مردم مکران بر آئین زرتشت بودند، مسعودی از مهرابه ها و آشتکده ها بسیار و پیروان این آئین در سراسر ایران تا دره سند و ناحیه هند و چین خبر می دهد[5]. در روزگار فیروز ، اهالی مکران بر اثر تبلیغ مانی به آئین مانوی گرویدند[6].پس از اینکه اعراب به ایران مسلط شدند و برخی از سرداران عرب گذارشان به بلوچستان افتاد ، بلوچها دین سرداران عرب را پذیرفتند و اسلام آوردند. و شاید به همین دلیل است که بلوچستان سنی مذهب اند و از ابوحنیفه متابعت می کنند . بلوچها سخت به آداب مذهبی پایبندند. به طوری که خواندن نماز سر وقت یکی از اصول جا افتاده دینی در میان آنهاست . عید فطر و عید قربان از مهمترین اعیاد مذهبی نزد بلوچان است . مولویها که روحانیون بلوچانند ، در میان مردم از نفوذ و احترام فراوان برخوردارند. غیر از انجام وظایف مذهبی ، حل اختلاف میان مردم به عهده مولویهاست. حتی گاه برای معالجه بیمار ، مولوی بر بالین بیمار حاضر می شود، که این امر از احترام معنوی مولویان در بین مردم بلوچ حکایت دارد.

ویژگی فرهنگی – اجتماعی

نظام اجتماعی بلوچستان حاصل و تابع وضعیت تاریخی و اقلیم حاکم بر این دیار است، برخی پژوهشگران بر این عقیده اند ، که در روزگاری نه چندان دور ، در بلوچستان سه گروه اجتماعی شاخص وجود داشت ، یکی بلوچان اصل – ساکنان اصلی بلوچستان – که به کار زراعت و دامداری می پرداختند و مردمی متوسط الحال بودند و به زبان بلوچی ( که از آن سخن رفت) تکلم می کردند . دیگری طبقه اربابان و سرداران بودند که بر اثر مهاجرت یا تهاجم به این منطقه رانده شدند و به محض
ورود تسلط خود را بر ساکنان بومی تحمیل کردند.

مانند بارکزاییها «بلیدهی ها» (BOLIDEHI-HÂ) و ... گروه سوم بلوچان تنگدست یا غلامان و کنیزان ( برده ها ) بودند ، که حال دیگر نشانی از آنها نمانده است[7].

به بیان دیگر در بلوچستان یک طبقه ارباب – سردار وجود داشت که زمین و آب و نخل از آن آنان بود ، مردم بدانها مالیات می پرداختند و آنها نیمی از آنچه را که کسب کرده بودند به حکومت وقت رد می کردند . ( این رسم پس از اعتراضهای فراوان در دهه 1340 منسوخ شد)

طبقه دیگر ، کشاورزان سهمبر بودند که بدانها "زعیم" یا "درازهی" (DORÂZEHI) اطلاق می شد . کشاورزان در واقع کار و ابزار می فروختند و در ازای آن از محصول سهم می بردند. رسم سهمبری در هر محل متفاوت بود : چهار به یک ، سه به یک ، متداول بود و بندرت دو سهم ارباب و یک سهم زارع وجود داشت . پس از اصلاحات ارضی در دهه 1340 زعیمها به کارگرانی روز مزد تبدیل شدند که در ازای کار دستمزد می ستاندند . بنابراین از آنجا که به زمین زراعتی پایبندی نداشتند و به اصطلاح
خوش نشین بودند ، بسیاری از آنان در جستجوی کار و سرمایه به کشورهای همجوار، بویژه کویت و امارات مهاجرت کردند . امروزه بخش بزرگی از مهاجران بلوچ در امارات از درازهیها هستند. بعدها برخی از زعیمها – دورازهیها – صاحبان زمین شدند.

در میان پایینترین طبقه اجتماعی – غلامان و کنیزان – داودی ها یا لولیان یا لوریان جای داشتند که عمله طرب بودند ، آواز می خواندند، ساز می زدند(دهل، قیچک، سرنا و نی ) و در عین حال صنعتگر بودند ، ابزار می ساختند و زرگری هم می کردند . داودیها خود از اعقاب حضرت داود می دانند. به کدام نشان ؟ به قول بلوچها ، ندانم. در مجمع التواریخ آمده است که پادشاه ساسانی از ملک هندوان مطرب(گوسان) خواست و وی دوازده هزار کس از اینان روانه ایران کرد . صاحب مجمل می نویسد: لوریان هنوز بجایند از نژاد ایشان[8]. لوریان در همه خاک بلوچستان پراکنده اند . کار مهم آنان روایت فرهنگ مردم بلوچ و نقل تاریخ شفاهی بلوچستان بود ، اینان آنچه را که از بزرگان خود شنیده بودند سینه به سینه انتقال می دادند و به حفظ خاطرات جمعی کمک می کردند. بجز اینان  ،در طبقه فرودین ، نوکری ها (برده ها ) هم بودند که هیچ حق و حقوقی نداشتند و جزو مایملک صاحبانشان به شمار می آمدند و مورد معامله قرار می گرفتند . در اوایل قرن بیستم نظام برده داری در بلوچستان ملغی شد و نوکریها آزاد شدند و توانستند چون کشاورزان سهمبر یا زعیمها در ازای کاری که انجام می دادند، مزد بگیرند یا سهم طلب کنند.

در هر طایفه سلسله مراتب بدین گونه است که در رأس طایفه رئیس (سردار) قرار دارد. طایفه به چند تیره تقسیم می شود و هر تیره یک سرگروه یا ریش سفید دارد . پس از این تیره ها ، از هلک ها (HALK) تشکیل می شوند ، هر هلک مشتمل بر چند خانوار است که کنار هم زندگی می کنند، خانه ای دارند ، قناتی و زمین زراعتی . واحد کوچکتر از هلک ، خانواده است .

همچنان که پپشتر اشاره شد ، در بلوچستان طوایف مختلف و متعدد وجود دارند و علی رغم تحولات ساختاری در شکل روستاها و رواج شهر نشینی ، هنوز هم بافت قبیله ای و عشیره ای به وقت خود باقی است . هر چند این تحولات موجب زوال روابط نابرابر و ناعادلانه طبقاتی شده است ، اما پیوستگی و علایق طایفه ای کماکان محفوظ مانده است و بسیاری از سرداران طوایف ، هنوز هم احترام و موقعیتی خاص در میان افراد طایفه خود دارند یکی از دلایل حفظ این سنتها ، احتمالا احساس نیاز به وجود جمع و کارکرد مثبت آن است .ساکنان بلوچستان همواره در معرض تهاجم و غارت بوده اند . بنابراین ضرورت مقابله با حملات غافلگیرانه و دفع خطر آن ، و نیز استفاده از خرد جمعی برای رفتن مشکلات زیستی (دست و پنجه نرم کردن با طبیعت) پیوستگیهای طایفه ای و قومی را تقویت کرده است. در واقع عضوی از یک طایفه بودن ، احساسی از تعلق و هویت به بلوچان می بخشد و آنها را از انزوا به در می آورد و در تعاون و همکاری با دیگران قرار می دهد . از طرف دیگر ، طایفه نیازمند ساماندهی و رهبری است ، رهبری از همه نظر شایسته ، که بتواند بار مسئولیت جمع را بر دوش کشد و حلقه واسط میان افراد باشد .

اشعار حماسی که بلوچان در رثای سردارن لایق سروده اند ، کم نیستند . منظومه میرچاکر ، و دودا از آن جمله اند[9].

در سیستان و بلوچستان ، حتی اختلافات خانوادگی با میانجیگری و پادرمیانی ریش سفیدان طوایف – که دراصطلاح محلی به آن شکسته بندی می گویند – حل و فصل می شود. بنابراین طایفه گرایی در حال حاضر نوعی سنت اجتماعی است که ویژگیها و کارکردهای خود را دارد و به تنهایی نمی تواند علت واگرایی و منافی وابستگی ملی باشد . چه سنتها بخشی از نظام سازماندهی جامعه و نیز هنجارها و به اصطلاح قوانین عرفی هستند که متناسب و در پاسخ به نیازهای هر جامعه از دل هر جامعه برخاسته است و به همین دلیل ارزشهای پایداری نیستند و در طول زمان ، متناسب با تغییرات اجتماعی در صورت از دست دادن کارکرد خود از بین می روند و یا متحول شده و به شکل جدیدی به حیات خود ادامه می دهند. از طرف دیگر اهمیت این سنتها و رسوم در معنایی است که در زمان و مکان خاص داشته و دارند و نیز نگرش و جهان بینی مردمی که آنها را ساخته و ضروریاتی که موجب پیدایش این سنن و رسوم شده است . در واقع شناخت دقیق و درستی از سنتها ، راهگشای شناخت مردمان قبل از خود و دیدگاهها و جهان بینی شان می باشد . در بلوچستان طوایف متعدد و مختلفی وجود دارند که برخی از آنها زمانی دارای اقتدار زیادی بوده و بر سراسر مکران حاکمیت داشته اند ، اما در پی درگیریها و رقابتهای طایفه ای و همچنین درگیری با قوای دولتی، پراکنده شده اند. مهمترین طوایف بلوچستان در حال حاضر عبارتند از :

طایفه بارکزایی: بنا به روایتی این طایفه در دوره نادر از افغانستان به ایران مهاجرت کردند و در سراوان سکنی گزیدند . یکی از مقتدرترین سرداران این طایفه سردار دوست محمد خان بارکزایی بود که در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی بر سراسر مکران حکم می راند و از طرف دیگر مالیات می ستاند . وی در رویارویی با قشون دولتی در سال 1306 شکست خورد و تسلیم شد ، مدتی در تهران به حال تبعید به سر برد و سپس به سبب قتل محافظ خود اعدام شد.

طایفه بلیدی یا سعیدی : این طایفه برای خود اصلیت عرب قایل اند و خود را از تبار طایفه بوسعید مسقطی می دانند. اقامتگاه طایفه از حدود پنجگور پاکستان تا نیکشهر در ایران گسترده است .

طایفه شیرانی : از نرماشیر جیرفت به بلوچستان مهاجرت کرده اند و در نیکشهر سکونت گزیده اند .

طایفه کرد : از اخلاف کردانی هستند که در دوران صفوی ، به دستور شاه اسماعیل به منطقه کوچانده شدند.

طایفه لاشاری ورند (Rind) : از بلوچان اصیل به شمار می آیند که در پی مهاجرت به سمت سند ، در دوره مغول ، در ایران و پاکستان پراکندند؛

طایفه مبارکی : عمدتا در هیچان ، اسپکه و عیسی آباد اقامت دارند و یکی از طوایف بزرگ منطقه محسوب می شوند.

طایفه گمشادزهی : در شمال غربی تفتان ، کوه سفید و لولکلان مستقرند.

طایفه براهوئی (brahoi) که در بلوچستان پاکستان و ایران و نیز سیستان پراکنده اند بسیاری از محققان این ط

 

افزودن به: Add to your del.icio.us del.icio.us | Digg this story Digg

نظرات (0 ارسال شد):

نظر خود را ارسال کنيد comment

  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه قابل چاپ
  • Plain text نسخه متني
Balochestan International Base - balochestan.com