پایگاه جهانی بلوچستان - Balochestan International Base (BIB): دروازه دریاها 2 (سفری به چابهار) دروازه دریاها 2 (سفری به چابهار) ================================================================================ Admin Balochestan.com on 09 April, 2008 10:36:00 دستفروشاني ديدم كه تنباكو مي فروختند؛ گويا در روستاهای نیکشهروايرانشهر كاشته مي شود: اما در اين شهر -و در كل بلوچستان- بي آب و كم باران، كشاورزي رونقي ندارد. به ندرت گل و گياهي در گوشه اي جلوه مي فروشد. اقتصاد شهر بر لنج داري و صيد ماهي و ميگو مي گردد. در اينجا كوسه را نمك سود مي كنند و مي خورند و روغن كبدش را براي استحكام لنج ها بر بدنه شان مي مالند. بازار چابهار عمدتا بر اجناس قاچاق و بيشتر پوشاك و عطر و چاي و پارچه مي چرخد كه از امارات و پاكستان مي آيد. كنارك نيز همين ويژگي ها را دارد؛ با رونقي كه دو پايگاه هوايي و دريايي، در آن برهوت خدا به آن داده اند. در كنارك -و يكي دو جا در چابهار- بازاري هست به نام بازار «لته فروشان» كه اجناس دست دوم خارجي را به شكل انبوه عرضه مي كنند كه گاهي در ميان آنها جامه هاي نو نيز پيدا مي شود و به قيمت ارزان در دسترس خريداران قرار مي گيرد. چابهار و كنارك، رونق خود را مديون جنگ ايران و عراق اند. چابهار اكنون (چند سال پيش) چهار اسكله دارد كه بزرگترينشان اسكله شهيد بهشتي است كه محل تخليه كالاهاي وارداتي از خارج است. اين اسكله ها طي جنگ ساخته شدند. ميان كنارك و جاسك و بر ساحل درياي عمان نيز يك موج شكن و يك اسكله صيادي ساخته شده و اين نشانگر وجود تحرك اقتصادي در اين منطقه پس از ركود و ويراني در خرمشهر و آبادان است. در ميان ساختمان هاي شيك ادارات و شركت ها و خانه هاي ميلياردرهاي بومي، اغلب مردم در كپرهاي حصيري زندگي مي كنند. گاهي همراه گاو و بز . گوسفند اصلا نديدم. كودكان در ميان خاك و خل مي لولند؛ پابرهنه يا با دمپايي لاانگشتي. بارها بچه هايي را ديدم كه در ميان زباله ها در پي چيزي مي گردند. مساجد بوميان بلوچ به شيوه معماري هندي و پاكستاني ساخته شده اند. اين را در شكل و شمايل گلدسته ها و مناره ها و سردر مساجد مي بيني. درختي كه در اين شهر فراوان مي رويد درخت «خرنوب» است كه در خوزستان هم زياد است. خاص مناطق گرمسيري است. در بازار و مغازه ها و خيابان، موسيقي بلوچي به گوش مي رسد و مردم نيز به اين زبان تكلم مي كنند. مردها پيراهن بلند و پيژامه اي به تن مي كنند كه جامه ويژه بلوچ هاست و تعصب خاصي در پوشيدنش دارند؛ حتي در محيط كار. اغلب، كوفيه سفيد يا رنگي يا عرقچين به سر مي نهند اما بيشتر جوان ها چيزي بر سر نمي گذارند. مردها و سالمندان -اغلب- ريش مي گذارند و زن ها گوشواره هاي كروي و بيني واره بسيار كوچكي در سوراخي روي بيني مي گذارند كه از بيني واره هاي زنان روستايي عرب در خوزستان كوچكتر است. زنان، لباس ساده اي همراه با پيژامه اي رنگي همانند پيژامه زنان هندي و پارچه اي شبيه چادر بر دوش و سر خود مي كشند. اما بلوچ و بلوچستان همچنان از توسعه نامتوازن در كشور رنج مي برد و اين ريشه در تاريخ معاصر ايران دارد. بي جهت نيست كه بلوچ، هر غير بلوچي را «قجر» يا قاجار مي نامد و اين نشان از رويارويي اوليه اش با لشكريان قاجار دارد. خاندان پهلوي نيز، دست كمي از اسلاف خود نداشت و ستم ها و تبعيض ها را دوچندان كرد. بلوچ، زبان دارد و فرهنگ و فولكلور غني. اما همه اينها شفاهي اند و روي كاغذ و كتاب و مجله نيامده اند. بلوچستان مي تواند جولانگاه ماجراجويان و قاچاقچيان نباشد و براي اين كار بايد به كشاورزي و صنعت و خدمات دريايي اش توجه شود. اين استان استعداد كشت موز و مركبات را دارد و نياز به سدهاي فراوان. اما اكنون يك سد «پيشين» را دارد كه پس از يكي دو دهه، هنوز تكميل نشده است. در عرصه صنعت نيز جز كارخانه بافت بلوچ ایرانشهركه در زمان شاه ساخته شده- كارخانه جديدي ساخته نشده است. بايد فرياد بلوچ را، حتي، از اين فاصله دور نيز بشنويم. چاره اي نيست جز اين كه غبار قديم نابرابري فرهنگي، زباني و اقتصادي را از سر و روي هموطن بلوچمان بزداييم. اين به سود يگانگي كشور است.